کتابها
ناگهان یک روز آفتابی
کدکالا:
ناگهان یک روز آفتابی
نویسنده: شهره وکیلی
نوبت چاپ: ۱
تعداد صفحه: ۳۸۰ صفحه
نوبت چاپ: ۱
تعداد صفحه: ۳۸۰ صفحه
از 0 رای
ناگهان، دنيايى فرو ريخته...
دوستى مىگفت از برخى «فرداها» بيزارم، چون نمىدانم در آن روز دنيا چگونه است و من چطور به آن نگاه كنم: مثل فرداى مرگِ يك عزيز، فرداى مهاجرتِ يك رفيق و يا فرداى خيانت ديدن از يك شريك و همراه!هر كدام از اينها درد سنگينى است ولى خيانت مثل زلزله است، همه چيز را فرو مىريزد و ديگر هيچ وقت، هيچ چيز در آن رابطه مثل قبل نمىشود و با هر تلاشى، ديگر نمىتوان آن چينى شكسته را جفت و جور كرد. چون خيانت تنها يك اشتباه نيست كه در يك لحظه و با يك تصميم رخ داده باشد، خيانت مثل يك روَند است، از زمانى كه فكرش به هر دليلى به سراغ يك نفر مىآيد تا زمانى كه به عمل مىرساندش، معمولاً و زمانبر و طولانى است... حتى منظورم خيانت عاطفى هم هست و نه فقط يك خيانت ناشى از رابطه جنسى!شايد روشنفكرترين نفرى كه خيانت ديده بود - و در موردش شنيدم - كسى بود كه در چند سطر حرفش را نوشته و بدون قيل و قال رفته بود: «دلم به درد آمده نه براى كارى كه تو با من كردى، براى اعتمادى كه بىدريغ به تو داشتم... روحم خدشهدار شده، نه به خاطر خيانتت، بلكه براى عشقى كه نثارت كردم، براى لبخندهاى بىدريغم، براى عمرِ بيهوده رفتهام...» و بدون كوچكترين كلامى رفته بود!نمىدانم آن كه اين چند سطر براش نوشته شده، پس از خواندن چه فكر يا كارى كرده و آيا به خيال خودش دنبال طرف مقابلش رفته يا نه؟ ولى ميدانم حسِ پنهان در اين جملات حاكى از عميقترينِ شكستنهاست. شايد حسِ خالى شدن كه چگونه روى كسى حسابى باز كردهاى و حالا فهميدهاى كه اصلاً در اندازهاش نبوده، و اين آدم را تهى مىكند و درونش را تا مدتها خراش مىدهد. حتى نگاه شخص را به ديگران تغيير مىدهد تا جايى كه ديگر اعتماد كردن، غيرممكن به نظر مىآيد.او مىدانست با ماندن و چشم بستن، چيزى درست نمىشود و فقط بر اساس يك اجبارِ خود خواسته، پاى روزمرگىهايى خواهد ايستاد كه ديگر نامش زندگى نيست. پس نماند و خفيف شدن را پَس زد!بگذريم، شايد كمى تند نوشتم ولى نويسنده يك قصه پر پيچ و خم و جذاب را با دستمايه سوژه مورد بحث ما چنان به خوبى پَهن و جمع كرده كه اين چند سطر حاصل قصه او بر من بود. داستانى كه جذابيتش فراتر از يك سوژه خيانت است و خواننده را حتى به داستانى حقوقى - معمايى هم مىبرد.مىدانم نويسنده ما آن قدر مخاطب خود را با نوشتههايش مجذوب كرده كه امروز نياز چندانى به معرفى ندارد ولى خواستم پيش زمينهاى بدهم براى آنان كه حتى با آثارش خاطره دارند و بگويم با قصهاى از اين دست مواجه هستيد.پس همراهش شويم با «ناگهان، يك روز آفتابى»!
بخشها :
فایل ضمیمه: دانلود فایل
محصولات مرتبط
سبد خرید شما خالی است 
همراه گرامی انتشارات شادان؛