چهارشنبه, 12 تیر 1392 01:52

گناهی نابخشودنی با نام: «ادبیات عامه پسند»!

نوشته شده توسط

مدت‌هاست كه مقالاتی جسته و گریخته درباره ادبیات عامه پسند در مطبوعات مختلف نوشته می شود كه بیشتر به قلم دوستانی است كه نظر مساعدی نسبت به آن ندارند و اگر هم گاهی در یكی از مقالات سعی در حفظ ظاهری بی طرفانه گرفته شده و دست ترحمی بر سر این گونه از ادبیات كشیده اند، مضرات صدگانه اش هم در كنار آن یك حسن ترحم برانگیز عنوان شده است.

من تقریباً هر جا سخنی كوتاه یا بلند دیده ام به دلیل علاقه به نقد ادبیات داستانی دنبال كرده و از میان ده ها سخن و مقاله ای كه خوانده ام به نتایجی رسیده ام كه شاید به گونه ای دسته بندی این سخنان باشد.
وقتی به سخنان دوستانی دقت كنیم كه به طبقه بندی (و نه رده بندی!) رمان و شاید ادبیات می پردازند و رمان عامه پسند را در مقابل رمان متعالی قرار می دهند به چند نكته بارز بر می خوریم:
۱ـ تأكید روی صفت «رمان عاشقانه و عامه پسند» با چنان غلظتی كه حتی صدای سائیده شدن دندان های گوینده از نوشتار به خوبی شنیده می شود. گاهی اوقات تصور خواننده بر این است كه این صفت در حد ناسزایی نابخشودنی است و حتی بسیاری از ناشران و نویسندگان باتجربه در این زمینه، سعی دارند خود را از آن مبرا كنند.
۲ـ طبقه بندی و درجه بندی كتاب ها به «عامه پسند» و «متعالی» (یا هر اسم دیگر كه مرسوم است) به صورتی كه رمان عامه پسند در طبقه تحتانی گونه دیگر است و مرزی غیرقابل نفوذ بین این دو، قرار دارد كه هیچ راه عبوری در آن قابل تصور نیست.
۳ـ محكومیت دست اندركاران اینگونه ادبیات از ناشر و نویسنده تا خواننده آن به طوری كه هر یك سهم بسزایی در ترویج این ضدفرهنگ دارند.
۴ـ نفی درك و شعور و صرفاً دید سوءاستفاده اقتصادی از این خواسته نفسانی خوانندگان عامه پسند در ناشر و نویسنده.
۵ـ نگاه به خواننده رمان های عامه پسند همچون كودكی نابالغ كه متوجه خوب و بد خود در انتخاب نیست و می باید او را از قعری كه قرار دارد با معرفی و القای آثار متعالی به عرش برد.
۶ـ قرار دادن صفات جدی و عمیق برای طبقه ادبیات متعالی و صفات سطحی، ساده پسند و بدون رسالت برای ادبیات عامه پسند.
۷ـ كشیدن خط قرمزی چون دیوار آهنین به دور عده ای خودمانی كه در حیطه ادبیات متعالی قرار می گیرند و غیر خودی خواندن هر آن كس كه بیرون این خط قرمز قرار دارد.
۸ـ تأكید غیرمستقیم بر اینكه كتاب نخواندن بهتر است از خواندن چنین كتاب هایی و نیز ابراز اینكه چنین راهی كه به تركستان می رود، بهتر است نباشد.
۹ـ در بسیاری موارد اظهارنظرها و مقالاتی از دوستان متعالی گر ا می بینم كه انسان را به یاد رساله پایان تحصیل دانشجویان می اندازد. درست مانند این كه شخص، شمشیر خود را از رو بسته و برای ورود به حیطه ادبای روشنفكر نیاز به یك پایان نامه در وصف مضرات ادبیات عامه پسند و نفی آن دارد و هر چه این اظهارات كوبنده تر و داغ تر باشد به یقین نمره آن رساله بیشتر خواهد بود.
به راستی اگر می خواهیم این نوع از ادبیات را نقد كنیم چرا منصفانه نقدی زبانشناختی، محتواگرا و جامعه شناختی در راستای اصلاح آن وخوانندگانش نداشته باشیم. شاید وجود خوانندگان این رده از ادبیات داستانی نه تنها ایرادی نیست، باعث خوشحالی هم هست و اگر ایرادی هست به تصور من رشد نیافتن برخی اندك از خوانندگان است و نه وجودشان.
اشكال در آنجا است كه ببینیم چرا یك خانم پنجاه ساله هنور از رمانی لذت می برد كه مخاطب واقعی اش دختران نوجوان هستند كه این نیز خود نیاز به ریشه یابی فرهنگ مطالعه در جامعه ما دارد كه چرا یك نفر در هجده سالگی به راستی هجده ساله نبوده تا مجبور شود در میانسالی در پی قهرمانان دوران نوجوانی اش باشد.
به راستی اگر منصفانه قضاوت كنیم باید چند نكته را در نظر گرفت:
۱ـ در این آشفته بازار كتاب كه استقبالی نیم بند از این نوع ادبیات همچون كورسویی در صنعت نشر كشور محسوب می شود باید به شوق اهل كتاب بیفزاید و گروه متعالی را نیز به آینده ای روشن تر از استقبال عمومی نوید دهد و نه اینكه تمام توان خودرا در بازدمی شدید متمركز كنیم تا این شمع روشن را به خاموشی بكشانیم به گناه اینكه چرا شمع از آن ما نیست.
۲ ـ در جهان امروز و خارج از مرزهای ما این ادبیات عامه پسند نه تنها صفت ناشایستی محسوب نمی شود به دلیل تعدد مخاطبان خود، یكی از جدی ترین مباحثی است كه ناشر و نویسنده به موفقیت در آن می بالند. نگاهی گذرا به آمار نسبی در استقبال از چنین كتابهایی نشان می دهد كه همواره اولین ها و بیشترین ها در هر كتابفروشی واقعی و حتی مجازی، مختص آنان است و از این بابت محابایی نیست و كسی آن را نفی نمی كند.
۳ ـ به راستی چه كسی می تواند منكر این مطلب شود كه بیشتر كتابخوان های حرفه ای و حتی استادان ما كه پله های مطالعه را به درستی طی كرده اند در اولین گامها، عادت خواندن و لذت بردن را در مسیری غیر از ادبیات عامه پسند گذرانده اند. كیست كه مدعی شود از پیداكردن آمال و آرزوهایش در میان داستانهای چینی لذت نبرده و خود را در امواج سیال خیال غرق نكرده است. اگر چنین كسی پیدا می شود محق است اولین سنگ را او براین مقوله پرتاب كند! آیا آنانی كه امروز در مطالعه، پا را فراتر از ادبیات ـ تا به عرفان و فلسفه ـ هم گذارده اند هر از گاهی از خواندن و یادآوری آنچه روزی كتابخوانی را با آ ن شروع كرده اند لذت نمی برده. من كه بعید می دانم.
۴ ـ چرا سعی این دوستان برآن است كه عقل جمعی را نادیده بگیرند. آن هنگام كه سخن از دموكراسی است همه تا عرش سخنوری می رویم ولی هنگام عمل، تشخیص خود را عین صحبت می پنداریم و خوانندگان ادبیات عامه پسند را در حد كودكانی غرق در رؤیا با پندارهای بی ارزش می شماریم و خود را دانایانی كه لذت تعالی چشیده اند ومی خواهند از این شراب سكرآور به ضرب كوبیدن، جرعه ای در حلق ایشان فرو ریزیم و مطمئن هستیم كه اگر جرعه ای از آن نوشند بی تردید با لذات دیروز خود قطع رابطه كرده، راهی دیگر نمی گزینند. بگذارید به خواسته و عقل جمع احترام بگذاریم.
جمعی كه بی تردید جمعیتی چندین برابر اهل متعالی خوان دارد و طیف های مختلف را در برمی گیرد. بگذارید جمع تصمیم بگیرد و حتی خطا كند و اگر ما خود را بالاتر از ایشان می دانیم در برقراری ارتباط با آنها سعی كنیم و با نوشتاری در حد پسند ایشان راه تعالی را نشانشان دهیم و نه این كه ارتباط خود را با اهالی سرزمین عامه پسندان چون زبان اسپرانتو برقراركنیم. كه حتی نام آن را نشنیده اند.
۵ ـ قبول كنیم كه برقراری ارتباط با مخاطب عامه پسند كار ساده ای نیست. برآورده كردن خواسته این طیف در حد آن چند فرمول ساده «عاشقانه + ساده + ماجراهای پیش پاافتاده و…» نیست و امروز خواننده عامه پسند آن قدر تیزهوش است كه فرق میان كار خوب و بد را در این رده بداند. در كنار این مطلب، به یقین اولین و مهمترین هدف آثار ادبی عامه پسند انتقال لذت به خواننده است كه اگر در كنار آن بتواند به رشد فكری مخاطب خود بیفزاید، رسالت خود را به بهترین نحو انجام داده است.
هنرنویسندگان موفق در این زمینه این است كه مسائل روز جامعه و مشكلات آن را در ساده ترین شكل كه خواننده به راحتی با آن ارتباط برقرارمی كند، بیان كرده، فراز و نشیب زیبایی به آن ببخشند تا خواننده در هر صفحه از داستان مشتاق صفحات بعد باشد.
این گروه از نویسندگان كه موفقیت نسبی هم داشته اند هنر خود رادر داستان نویسی به سبكی استعاری و در حدی كه مخاطب او را خسته كرده و از كتاب دور كند، نمی دانند. این نوع نوشتار خواستار خودرا دارد و اگر مفاهیم لازم را در قالب درخواستی ایشان ارائه كنیم همان نكته ای كه رسالت نویسنده است برآورده كرده ایم. بسیاری از دوستان كه تابع همین تقسیم بندی هستند و ادبیات عامه پسند را نفی می كنند آنقدر در این مسأله غرق شده اند كه می بینم سالهاست كتابی از این دست نخوانده و حتی جرأت نكرده اند در خلوت خود نگاهی نقادانه به برخی از موفق ترین آنها بیندازند (مبادا كه تحت تأثیر قراربگیرند!) و از تجربه سالیان گذشته خود (كه حتی بسیاری از آنها از ذكر آن تجربه ها هم سرباز می زنند!) برای رد این ادبیات بهره می برند .
آنها روزگاری ادبیات عامه پسند خوانده اند و پس از آن به ادبیات متعالی ( به نقل از خودشان) رسیده اند و امروز از این نوع داستان سرایی لذت می برند و با تكیه بر همان دانسته ها، قضاوتهای بیرحمانه امروز را به حكم لایتغیر مبدل می كنند. در كل اعتقاد من این است كه اگر این تقسیم بندی را بپذیریم و ادبیات داستانی را به دو شاخه عمده تقسیم كنیم هیچ یك از آن دو نافی دیگری نیست. هركدام موجودیت خود را دارند و مكمل یكدیگرند.
هریك مخاطب خاص خود را دارند و می توانند در مخاطب ، وجوه اشتراك هم داشته باشند. این دو در كنار هم لازم و ملزوم یكدیگرند و می توانند باعث تقویت دیگری شوند. ضمن اینكه یك راه برای نهادینه شدن فرهنگ مطالعه در جامعه و خانواده مطالعه ادبیات داستانی از هر نوع آن است. هرچند در این كلام كوتاه مجالی برای بررسی علل افت شدید كتابخوانی نیست و افراد صاحب نظر را می طلبد، ولی فكر می كنم همه دوستانی كه دستی برآتش دارند، می دانند كه گذشته از دلایل و بهانه های اقتصادی، وجود سرگرمی های دیگر همچون كامپیوتر، اینترنت، ماهواره و غیره كه بسیار سهل الوصول تر از كتابخوانی هستند چنان رمقی از كتاب گرفته كه دیگر نیازی به تضادهای درونی میان اهل كتاب نیست.
امروزه دیگر در میان نسل جوان خود بسیاری را می بینیم كه كتاب نمی خوانند و به راحتی این كار را به سخره می گیرند. این گروه استدلالات خاص خود را دارند و با همان جسارتی كه می دانیم بلافاصله چندین مثال از اهل كتاب می آورند كه تا به كجا رسیده اند و چندین نمونه از غیرایشان كه تا به عرش رفته اند. بنابراین اگر نویسنده ای پیدا شود تا بتواند ارتباط نسل جوان امروز ما را با ورق های به هم چسبیده ای به نام كتاب برقرار كند و ایشان را پی آن بنشاند هنری كرده است، هنرستان! (همچون كاری، كارستان).

خواندن 1197 دفعه

دیدگاه‌ها  

#1 حامد 1394-12-05 16:18
آنچنان صادقانه و پربار بود که شاید لذتی که در خوندنش داشت در خوندن رمان نداشت. آفرین و احسنت

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید