ورود ثبت

ورود به سایت

نام کاربری *
گذرواژه *
مرا به خاطر بسپار
سه شنبه, 11 تیر 1392 00:08

كدام عامه؟ كدام پسند؟

نوشته شده توسط علی مسعودی‌نیا

آنچه در ايران به عنوان داستان عامه پسند مطرح مي شود، هنوز هويت و حيثيت تعريف شده درستي ندارد. فهيمه رحيمي نمونه مناسبي است براي اثبات نامناسب بودن اين تعريف. ما فهيمه رحيمي را نويسنده داستان هاي عامه پسند مي دانيم. اما اين عنوان را به ر. اعتمادي و م. مودب پور هم اطلاق مي كنيم.

اما در عين حال كه داستان هاي فهيمه رحيمي رواياتي معمولاساده و خطي از عشق هاي نافرجام منتهي به پايان خوش هستند كه كلكسيوني از خطاهاي مختلف نظرگاهي، زباني، نحوي و حتي املايي و انشايي در آنها مي توان يافت، نويسنده يي مثل ر. اعتمادي با شناخت كاملي از فرم و زبان، با بهره گيري از شخصيت پردازي هاي درست و دقيق و پلات هاي پيچيده و تراژيك اساسا سنخيتي با فهيمه رحيمي ندارد و با اين حال سهل انگارانه با او هم رده دانسته مي شود. داستان عامه پسند انگي كلان و بي آدرس است. بايد پرسيد كه مقصود كدام عامه است و كدام پسند؟ در مقياس جهاني، از چارلز ديكنز تا جي. كي. رولينگز، از دانيل استيل تا جان گريشام و از سيدني شلدون تا استفن كينگ همگي مورد پسند عامه اند و خود پيداست كه اين مبدا و مقصدها چه طيف گسترده يي از انواع داستاني را در بر مي گيرد. با اين حال كل آثار جا گرفته در اين بازه وسيع در يك نكته مشترك هستند: همگي ساختمند و وفادار به ژانر خود هستند و عاري از ايرادهاي روساختي. اما فهيمه رحيمي را نمي توان مولد داستان عامه پسند دانست. او بيشتر نويسنده يي است از ميان عامه كه از فرم هاي داستاني ساده و خاصي بهره مي برد كه در حقيقت نوع به روز شده تر روايات عاميانه هستند. داستان هايي كه بيشتر قصه اند (خاصه اگر تعريف قصه را به سياق فرماليست ها تناوب پي رفت ها در نظر بگيريم) . فهيمه رحيمي درست مثل يك قصه گوي معمولي، با سوادي متوسط مي كوشد تا روايت هاي سانتيمانتال خود را ذيل يك الگوي اخلاقي شكل دهد و ضمن سرگرم كردن خوانندگان خود، يك پيام اخلاقي كلان-در اينكه آدم بايد خوب باشد و بد نباشد- را به آنان منتقل كند. داستان هاي رحيمي اساسا ارزش ادبي چنداني ندارند و با ساختاري متزلزل در همان حد قصه و روايت باقي مي مانند تا دختر قصه را به پسر محبوبش برسانند. اگر از ضعف هاي تكنيكي اين داستان ها بگذريم و با الگوي پراپ بافت آن را تجزيه كنيم، خواهيم ديد كه چيزي نيستند جز همان قصه هاي پريان با همان اسلوب خير مطلق و شر مطلق كه از لامكاني و لازماني آن گونه به حيطه يي مصادره به مطلوب شده از دنياي امروز كشانده شده اند. داستان هاي فهيمه رحيمي را تا زماني مي توان خواند و دوست داشت كه نمونه هاي داستاني بهتري در دسترس خواننده نباشد. شايد به همين دليل است كه اكثر ما در دوره نوجواني رمان هاي او را خوانده ايم (يا توانسته ايم بخوانيم) . فهيمه رحيمي، نويسنده يي بود كه بر اساس ذوق و غريزه اش مي نوشت و هر از گاهي تلاش هايي هم داشت براي تجربه هاي ساختاري متفاوت (مثلادر «پنجره») اما رقت سانتيمانتال و عدم شناخت كافي او از اصول داستان نويسي سبب مي شود كه نتوان اين تلاش هاي او را هم چندان جدي گرفت. هر چند كه مطلقا نمي توان و نبايد نام او را در تاريخ ادبيات داستاني معاصر ناديده گرفت. او براي كف سليقه داستان خواني ايران يك معيار و ملاك تاريخي و مهم است كه با گونه هاي پر مخاطب ديگر هم كمابيش ارتباطي معنادار را رقم مي زند.

خواندن 625 دفعه

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

Go to top