ورود ثبت

ورود به سایت

نام کاربری *
گذرواژه *
مرا به خاطر بسپار
سه شنبه, 11 تیر 1392 00:00

تنهايي نويسنده عامه پسند

نوشته شده توسط مهام میقانی

وقتي يك نويسنده ايراني كه عنوان عامه پسند را با خود يدك كشيده است، مي ميرد، اين حقيقت را آشكار مي كند كه اين دسته رمان نويسان، هنگام مرگ، بسيار تنهاتر از رمان نويساني هستند كه آثارشان مهر عامه پسند روي خود ندارد. تنهايي نويسنده هاي عامه پسند ايراني يك رويداد معكوس نسبت به ساير نقاط جهان است.

هر ساله در هر گوشه جهان چند نويسنده عامه پسند فوت مي كنند و وقتي سراغ اخبار، عكس ها و فيلم هايي از مراسم خاكسپاري آنها مي رويم، مفهوم شهرت عامه يك نويسنده را درمي يابيم. اما در ايران چرا كسي براي مرگ يك نويسنده عامه پسند اشك نمي ريزد؟ خوانندگاني كه آثار يك رمان نويس عامه پسند را به چاپ چهاردهم و پانزدهم رسانده اند چرا نسبت به سرانجام رمان نويس محبوب خود بي تفاوتند؟ مي دانيم كه در ادبيات داستاني فارسي مساله عامه پسند بودن يا نبودن همواره مورد مناقشه بوده است. نيازي به توضيح ندارد كه هنر رمان اساسا نتيجه شكل زندگي ايراني نبوده است. در صد سال اخير كه ادبيات داستاني منثور در كشورمان متولد و بالنده شده است، رمان برآمده از مناسبات زندگي روزمره، جهت گيري هاي فرهنگي و اجتماعي ما نبوده است. نخستين مترجمان فارسي رمان هاي شهير قرن نوزدهمي اروپايي روشنفكراني بوده اند كه يا مشخصا در يكي از ممالك اروپايي ادبيات مي خوانده اند يا علاقه وافري به ادبيات داشته اند. واضح است كه اين مترجمان پس از يادگيري يك يا چند زبان خارجي با وسوسه ترجمه رمان هايي مواجه مي شده اند كه متعلق به ادبيات فاخر كشورهاي ميزبان خود بوده اند. براي آنها لذت ادبيات با لذتي كه عموم مردم درك مي كرده اند برابر نبوده است و طبيعي است كه از همان آغاز آشنايي فارسي زبانان با رمان، يك آشنايي قشري ناخودآگاهانه جاي خود را به يك آشنايي عمومي داده است. وقتي نگاهي به قفسه هاي رمان هاي خارجي در يك كتاب فروشي مي اندازيم با انبوه اسامي نويسندگاني مواجه مي شويم كه در غرب به عنوان نويسندگان روشنفكر، نخبه يا فلسفي شناخته شده اند. ما حتي هنوز هم از خواندن تعداد پرشماري از رمان هاي نوشته شده در جاي جاي جهان محروميم تنها به اين دليل كه ترجمه در كشورمان همچنان يك روند شخصي و كاري فرهنگي، هنري به شمار مي رود. مترجمان ما عموما براي تربيت خود و معرفي آراي غني نويسندگان خاص جهان دست به ترجمه مي زنند و همين نكته باعث مي شود كه خواننده فارسي زبان، كه يك زبان خارجي را در حدي بلد نيست كه بتواند كتابي به آن زبان بخواند از ادبيات بدنه كشورهاي خارجي محروم بماند. در اغلب كشورهاي جهان طبقه يي از رمان نويساني وجود دارند كه هيچ تعلق خاطري نسبت به مسائل فلسفي، سياسي و تاريخي در خود نمي بينند. آنها براي نويسنده رسالتي قائل نيستند جز تعريف كردن داستان. همين رسالت يگانه آنها را به سوي نوشتن سوق داده و رمان نويساني از آنان ساخته كه منتقدان ادبي اصطلاح رمان نويس عامه پسند را براي آنها استفاده مي كنند. روشن است كه چنين نويسنده هايي بايد تعداد بيشتري نسبت به نويسندگان ديگر داشته باشند. مثلادر ايالات متحده در هر سال به طور متوسط 500 عنوان رمان به چاپ مي رسد كه بيش از نود درصد اين تعداد، رمان هاي عامه پسند هستند. اما بياييد نگاهي به آمار انتشار رمان هاي فارسي در طول يك سال بيندازيم. مي دانيم كه آمار مشخصي در اين زمينه وجود ندارد اما با يك حساب سطحي و حتي چرخي در يك كتابفروشي بزرگ مي توانيم حقيقتي را كشف كنيم: رمان هاي عامه پسند ما در اقليت هستند! آيا اين پديده به اين معناست كه رمان از بطن ورودش به حوزه زبان فارسي بيش از اينكه به عنوان رسانه يي براي قصه گويي پذيرفته شود، به عنوان هنري غني و پيام رسان در نظر گرفته شده است. ما هنوز هم عادت داريم داستان هاي مورد علاقه خود را ميان اشعار، حكايات و قصه هاي عاميانه بجوييم تا رمان هاي قطور. در واقع شايد داستان نويسي كه دست از نوشتن داستان هاي كوتاه برمي دارد و جرات نوشتن رمان را به خود مي دهد، پيش از احساس كردن يك ضرورت روايي، الزامي ساختاري را حس كرده است و هنر خود را بيشتر صرف مسائل تئوريك- يا دست كم همان مشقت هاي فرمي- مي كند تا پستي و بلندي هاي داستاني. ممكن است هنوز عده يي با اين ايده كه ادبيات عامه پسند فارسي نسبت به ادبيات به اصطلاح نخبه پسند در اقليت است، موافق نباشند. اما بگذاريد اسامي نويسنده هاي مطرح كشورمان را در ذهن مان مرور كنيم. ما امروز چند نويسنده عامه پسند فارسي مي شناسيم؟ م. مودب پور، فهيمه رحيمي و چند نام ديگر. حتي وقتي از علاقه مندان معمولانامرئي چنين رمان هايي سوال مي كنيم با اسامي پرشماري مواجه نمي شويم، در حالي كه نويسنده هاي رمان ها و داستان هايي كه از سوي ناشران فرهنگي و فاخر كشور به چاپ مي رسند چندين برابر بيشتر است. عامه پسند بودن در ادبيات فارسي در حد يك توهين تحقيرآميز كاركرد داشته است، چرا كه اساسا براي ما كنش نوشتن با عمل روشنفكري گره خورده است. براي عامه مردم هم تقريبا چنين است. كسي از يك نويسنده ايراني انتظار ندارد كه روشنفكر نباشد در صورتي كه در كشورهايي كه ده ها برابر ما رمان منتشر كرده اند، مفهوم نويسندگي لزوما با كار روشنفكري پيوند نخورده است. نويسنده نبايد مصلح اجتماعي باشد و حتي كسي از او انتظار ندارد كه آدم دانا و فهميده يي باشد. در اين كشورها در بسياري از موارد نويسنده فقط كسي است كه مي تواند به خوبي قصه بگويد: كاري كه اغلب نويسنده هاي فارسي زبان معاصر نمي توانند از عهده آن برآيند. شايد همين فقدان ادبيات عامه پسند پرشمار باعث شده كه ما امروز نمي توانيم معني مشخصي از نويسندگي عامه پسند ارائه دهيم. عامه پسند بودن تنها اصطلاحي است كه سعي مي كنيم از آن فرار كنيم. چون خيال مي كنيم پرداختن به عشقي سوزناك، قتلي مرموز و خاطره يي دردناك از نشانه هاي ادبيات عامه پسند است، پيچ و خم هاي داستاني را فداي حديث نفسي كرده ايم كه از يك روايت خطي پرهيز مي كند. ما دچار يك سوءتفاهم بزرگ هستيم.

خواندن 947 دفعه

دیدگاه‌ها  

#1 لیلا آخوندی 1392-04-11 12:46
نویسنده های عامه پسند ما تنها نیستند. وظیفه ی ما مخاطبینه که رویکردمون رو تغییر بدیم . تعداد ما خواننده ها که به قول شما یک اثر رو به چاپ پانزدهم و شانزدهم می رسانیم اونقدر هست که بتونیم در حمایت از نویسندگان عامه پسندمون به قدر توانمون تلاش کنیم. سکوت کردن در مقابل برخی افراد پر مدعا خیانت به ذات قلم این دست نویسندگانه

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

Go to top