ورود ثبت

ورود به سایت

نام کاربری *
گذرواژه *
مرا به خاطر بسپار
سه شنبه, 11 تیر 1392 00:11

اهميت فهيمه رحيمي نبودن

نوشته شده توسط مجتبا پورمحسن

پشت سر مرده حرف نمي زنند. اين توصيه اخلاقي گاهي چنان جدي گرفته مي شود كه انگار نه انگار يك نويسنده، شاعر و هنرمند، با آثارش به زندگي در اين جهان ادامه مي دهد و با ديگراني كه خاطرات به جا مانده از آنها صرفا در شعاع خانوادگي ماندگار مي شود، تفاوت دارد. اساسا نسبت متن با مولف و مخاطب، با نسبت اخلاقي ما با همنوعان خود كه با مرگ از ميان ما مي روند، متفاوت است.

ارتباط مخاطب- منتقد با مولف، پس از خلق متن، از بند محدوديت هاي زماني در مفهوم قراردادي اش رها مي شود. اگر زندگي جسماني مولف در زمان مقدر به پايان مي رسد، متن و به تبعيت از آن زندگي مولف، به مرگ جسماني ربطي ندارد. از سوي ديگر نظام هاي اخلاقي تعريف شده در روابط انساني، در رابطه مخاطب- مولف و مخاطب- متن نه تنها وجاهتي ندارد، بلكه در بسياري از موارد كاملامتناقض هستند. بنابراين سراسر در اشتباه خواهيم بود اگر تصور كنيم به هنگام مواجهه با متن يا ساحت حرفه يي مولف، بايد دوگانه هاي اخلاقي را رعايت كنيم. چون در اين صورت، متن و مولف قرباني زندگي جسماني مولف مي شود. براي نمونه نمي توان با اتكا به اينكه «پشت سر مرده حرف نمي زنند»، با مرگ جسماني يك مولف، زبان به تحسين و تمجيد از آثار او پرداخت. شك دارم تمجيد اغراق آميز از آثار يك مولف به غفران الهي او كمك كند. در جهان متن، نه تنها «پشت سر» متن يا مولف (به عنوان بخشي از متن، فارغ از تئوري مرگ مولف) حرف زدن، هيچ گونه منع اخلاقي يا غيراخلاقي ندارد، بلكه تنها نوع مكالمه با متن است. مخاطب- منتقد بعد از خلق متن، با اثر مولف سروكار دارد و اصولاپشت سر مولف حرف مي زند. منتقد نيز در غياب مولف و در مواجهه با متن سخن مي گويد. بنابراين تزريق قواعد نظام اخلاقي روابط انساني به رابطه مخاطب- منتقد با متن- مولف، اگرچه پوششي اخلاقي و ظاهرفريب دارد، اما فاقد ارزش زيبايي شناختي و پديده يي لايتچسبك است. مولف اثر هنري با مرگ جسماني اش نمي ميرد و اين امتياز را دارد كه مخاطبان آثارش پس از مرگ او نيز با او گفت وگو مي كنند و نامش جاودان مي شود اما بالطبع پس از مرگش نيز بيش از ديگران در معرض قضاوت است.
 اين توضيح نسبتا طولاني را لازم دانستم براي نوشتن درباره مرگ فهيمه رحيمي، نويسنده يي كه هفته پيش درگذشت. فهيمه رحيمي، در كانتكست زندگي جسماني، احتمال قريب به يقين انسان موجه و نيكي بوده و حداقل كسي تاكنون غير از اين نگفته است. اما پس از مرگ او، يك جريان تمجيد و ستايش از اين نويسنده فقيد به راه افتاد كه در كمال تعجب برخي از نويسندگان مطرح ما نيز ناخواسته به اين جريان دامن زده اند. يادمان نرفته كه در سال هاي اخير - به درست يا غلط - آثار ادبي واجد ارزش (كم يا زياد) نويسندگاني همچون زويا پيرزاد و فريبا وفي را غالبا به چوب نزديكي آثارشان به ادبيات عامه پسند رانده اند/ رانده ايم: آن هم در شرايطي كه آثار اين نويسندگان در جوايز ادبي معتبر خصوصي تقدير شده اند. هدف از اين نوشته دفاع از آثار نويسندگاني همچون زويا پيرزاد يا فريبا وفي نيست، مي خواهم بگويم آيا مرگ جسماني يك نويسنده مي تواند به قاطي كردن نظرات ادبي با تاثرات انساني ناشي از مرگ يك انسان نيك مشروعيت بدهد؟
اين روزها مي نويسند كه فهيمه رحيمي، نويسنده رمان هاي عامه پسند و پرفروش، عده زيادي از جوانان را به كتاب علاقه مند كرد. براي رد اين گزاره كيفي، نمي توان دليل محكمه پسندي ارائه كرد، همچنان كه هيچ متر و معياري براي پذيرفتن اين ادعا نيز وجود ندارد. اما مي توان با تامل بر چند مساله، دست كم بر ضرورت بازنگري به اين نظرات آميخته با احساسات تاكيد كرد. آيا فهيمه رحيمي، نويسنده رمان هاي عامه پسند بود؟ آيا در تعريف عامه پسند بايد صرفا به معناي لغوي آن اكتفا كنيم؟ هر اثر عامه پسند، فيلم يا رمان عامه پسند، اثري ادبي- هنري است كه با استقبال مخاطبان زيادي همراه شود. منتقدين با بررسي اين آثار دريافته اند كه آثار عامه پسند ساختارهاي روايي سبك تري دارند، اما اين به معناي آن نيست كه ابتدايي ترين اصول روايت ادبي يا هنري را رعايت نكنند. نمونه اش آثار پرفروش و عامه پسندي كه چه در حوزه ادبيات و چه در حوزه سينما در امريكا توليد مي شود. داستان هاي پرفروشي نظير «رمز داوينچي» يا حتي آثار دانيل استيل (كه فهيمه رحيمي را دانيل استيل ايراني هم ناميده اند) از قواعد داستان نويسي يا حتي قصه گويي پيروي مي كنند. در كدام يك از آثار اين نويسندگان شاهد موعظه هاي اخلاقي گاه و بيگاه نويسنده وسط داستان هستيم؟ حتي در داستان هايي كه با هدف آموزشي تاليف مي شوند نيز اين گونه موعظه كردن ها منسوخ شده و جايش را به روش هاي غيرمستقيم داده، چه برسد در آثاري كه رمان خوانده مي شود. نوع روايت فهيمه رحيمي يادآور چيزي است كه تي اس اليوت آن را «ادبيات تعليمي» مي ناميد كه البته مربوط به قرن ها پيش بود. بنابراين هر كتابي را كه پرفروش باشد نمي توان ادبيات عامه پسند دانست. از طرف ديگر تجربه هاي شخصي من در دوران نوجواني و جواني ام از فضاي پيراموني جامعه ام، نشان مي داد كه كتاب هاي فهيمه رحيمي نه تنها باعث كتابخوان شدن جوانان ايراني نشد، بلكه با قلب مفهوم رمان در برهه يي خاص از تاريخ ايران، جايگاه ادبيات و «رمان» را تا منفي ترين دريافت از كلمه «سرگرمي» فروكاست. در دوره يي كه درس محوري و راهيابي سكه رايج بود، افراط در تلقي والدين از «كتاب» كه آن را در حد كتاب هاي درسي و راهنماي حل مسائل تقليل داد، آثار نويسندگاني مانند فهيمه رحيمي تعريفي از «رمان» به دست داد كه انگار «رمان» صرفا داستاني عاشقانه براي دخترها و پسرهاي مدرسه يي است كه فاقد هرگونه محتواست و مانعي در مسير پيشرفت تحصيلي محسوب مي شود. شايد اين تلقي والدين خيلي هم بيراه نبود البته نه از بعد عواقبش: بلكه از اين منظر كه فهيمه رحيمي روي نازل ترين كاركرد ادبيات سرمايه گذاري مي كرد. نه اينكه «سرگرمي» كاركرد نازلي باشد، بلكه ادبيات سرگرم كننده نيز حداقل هايي از قواعد داستان نويسي و شخصيت پردازي را داراست. به هر حال در آن سال ها آثار كم ارزش فهيمه رحيمي، ادله محكمه پسندي بود براي والديني كه خواب دكتر و مهندس شدن را مي ديدند و كتاب و ادبيات را مانعي براي تحقق يافتن روياي شيرين شان مي دانستند. اينچنين بود كه ادبيات و آثار درخشان كلاسيكي همچون جنايت و مكافات و سه تفنگدار و برادران كارامازوف و ده ها هزار رمان ارزشمند خوانده نشدند تا امروز تيراژ كتاب هايمان به هزار نسخه برسد. حالابه صرف معذوريت هاي اخلاقي، تصويري وارونه از فهيمه رحيمي نويسنده دادن، ابتذالي فرهنگي نيست؟!

خواندن 823 دفعه

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

Go to top