ورود ثبت

ورود به سایت

نام کاربری *
گذرواژه *
مرا به خاطر بسپار

حکایت بهشت و جهنم

این مورد را ارزیابی کنید
(7 رای‌ها)

مردی با اسب و سگش در جاده ای راه می رفتند. هنگام عبور از کنار درخت عظیمی٬ صاعقه ای فرود آمد و آنها را کشت. اما این اتفاق به قدرس سریع افتاد که مرد نفهمید مرده و این دنیا را ترک کرده است پس همچنان با دو حیوان همراهش پیش رفت (گاهی مدتها طول می‌کشد تا مرده ها به شرایط جدید خودشان پی ببرند).
پیاده روی سخت و تپه بلندی بود٬ آفتاب تندی هم بالای سرشان می‌تابید به‌طوری که هرسه آنها عرق می‌ریختند و به شدت تشنه بودند.
در یک پیچ جاده دروازه تمام مرمری عظیمی دیدند که به میدانی با سنگفرش طلا باز میشد و در وسط آن چشمه‌ای بود که آب زلالی از آن جاری بود. رهگذر رو به مرد دروازه بان کرد و گفت:
روز بخیر٬ اینجا کجاست که این قدر قشنگ است؟
دروازه بان پاسخ داد: روز به خیر٬ اینجا بهشت است.
ـ چه خوب که به بهشت رسیدیم٬ خیلی تشنه‌ایم.
دروازه بان به چشمه اشاره کرد و گفت: میتوانید وارد شوید و هر چقدر دلتان میخواهد بنوشید.
ـ اسب و سگم هم تشنه اند.
نگهبان: واقعا متاسفم. ورود حیوانات به بهشت ممنوع است.
مرد خیلی نا امید شد٬ چون خیلی تشنه بود٬ اما حاضر نبود تنهایی آب بنوشد. از نگهبان تشکر کرد و به راهش ادامه داد. پس از اینکه مدت درازی از تپه بالا رفتند٬ به مزرعه ای رسیدند.
راه ورود به این مزرعه٬ دروازه ای قدیمی بود که به بک جاده خاکی با درختانی در دو طرفش باز میشد.
مردی در زیر سایه درختها دراز کشیده بود و صورتش را با کلاهی پوشانده بود٬ احتمالا خوابیده بود.
مسافر گفت: روز بخیر!
مرد با سرش جواب داد.
ـ ما خیلی تشنه ایم. من٬ اسبم و سگم.
مرد به جایی اشاره کرد و گفت: میان آن سنگها چشمه ای است. هر قدر که میخواهید بنوشید.
مرد٬ اسب و سگ به کنار چشمه رفتند و تشنگی شان را فرو نشاندند.
مسافر از مرد تشکر کرد. مرد گفت: هروقت که دوست داشتید میتوانید برگردید.
مسافر پرسید: فقط میخواهم بدانم نام اینجا چیست؟
ـ بهشت!
ـ بهشت؟! اما نگهبان دروازه مرمری هم گفت آنجا بهشت است!
مرد گفت: آنجا بهشت نیست٬ دوزخ است.
ـ پس باید جلوی دیگران را بگیرید تا از نام شما استفاده نکنند! این اطلاعات غلط باعث سردرگمی زیادی میشود!
ـ کاملا برعکس. در حقیقت لطف بزرگی به ما میکنند! چون تمام آنهایی که حاضرند بهترین دوستشان را ترک کنند و فقط به فکر خودشان هستند٬ همان‌جا می مانند...
بهشت جای کسانی است که به زندگی و آسایش دیگران هم فکر می کنند.

خواندن 3618 دفعه
محتوای بیشتر در این بخش: « چهره زشت نفرت قطاری به مقصد خداوند »

دیدگاه‌ها  

#1 الی 1392-02-12 21:33
جالب بود

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

 

Go to top