ورود ثبت

ورود به سایت

نام کاربری *
گذرواژه *
مرا به خاطر بسپار
نویسنده به زیبایى از آدم‏‌ها قصه‏‌هایى مستقل می‌سازد که یک‏‌جایى به هم مى‏‌رسند و با یکدیگر درد مشترک مى‏‌یابند. همچنین با خواندنِ قصه مى‏‌توان مدعى شد که نویسنده به خوبى از پَسِ این ترسیم برآمده و سرِ بزنگاه افراد وقایع را به هم مرتبط کرده است. در قصه پیشِ رو،…
نویسنده سرگذشت دو نفر از دو نسل را روایت می‌کند که یکی متأثر از دیگری و وارث مسائل اوست. شاید برخی معضلات در زمان و مکان دیگری بروز کنند و حتی در موقعیتی دیگر حل شوند. این رسم زندگی است و برای هیچ‌کس هم استثنایی قائل نمی‌شود.
اگرچه پیدا کردن یک شریک خوب برای زندگی اقبال می‏‌خواهد و نیکبختی، اما آنچه از دست ما برمی‏‌آید شریک خوب شدن است. آن بخش از ماجرا که دست ما نیست با یک اتفاق ساده شروع می‌شود ولی قسمت دیگرش در دستان ماست و آن همراه خوب شدن است. تکاپو برای…
نویسنده با استفاده از مؤلفه‌هایی مانند تضاد فقر و ثروت، توطئه، مشکل زنانِ جوانِ مطلقه مضمونی آشنا و ملموس خلق می‌کند و نقش زنانی که توانایی گذار از این مرحله بحرانی را دارند و می‌توانند خواننده را برانگیزند تا با آنان احساس یگانگی کنند بازی می‌کند. مهریزی در این رمان…
قهرمانِ قصه امروز ما زمانى از آن گروه کسانى بود که به دیدن و قبولِ نقاب‏‌ها عادت نداشت و بى‏‌دریغ احساساتش را بُروز مى‏‌داد تا آن روز که جبرِ زمانه به او آموخت که دیگران مثل تو آنچه که نشان مى‏‌دهند نیستند. پس لازم است زمامِ دل را در دست…
بدون تردید همه ما تجاربی داشته‏‌ایم و به مسائل زیادی فکر کرده‏‌ایم، اما آن کسى موفق است که درست و به موقع به این رازِ زندگى پى ببرد که: زندگى گذشتن از مانع یا فتح قله‏‌اى کوچک یا بزرگ نیست. زندگى شاید همین موانع و سختى‏‌هایى است که هر روز…
یک آدم موفق در زندگی کسی است که کمترین حسرت را نسبت به انتخاب‏‌های گذشته‌اش داشته باشد. یعنی کسی که خیلی نیازمندِ خیالبافی‏‌های ذهنی برای اصلاح روزهای رفته‏‌اش نیست و می‏‌داند از زندگی چه چیزی و چه اندازه می‏‌خواهد: به موقع می‏‌رود، می‏‌دود، تلاش می‏‌کند و درست سرِ وقت می‏‌ایستد.…
گاهى از خود مى‏‌پرسیم چرا زمانى که باید بگوئیم و گره دل بگشائیم، سکوت مى‏کنیم و با این سکوت در مسیرى قرار مى‏‌گیریم که راه بازگشتى ندارد. یک لحظه غرور و تعصب بى‏‌دلیل، منجر به سکوتى سنگین براى مدتها می‌شود که راه هر ترمیم و بازگشتى را مسدود مى‏‌کند. کتاب…
«عبور از بندهاى پنهان» براستى داستانِ گذشتن از تارهایى است که بى‏‌دلیل و بادلیل به دور آدم تنیده مى‏‌شود و روز به روز بیشتر از قبل گرفتارش مى‏‌کند: هر روز سخت‏‌تر و دست و پاگیرتر از دیروز. و هنگامى که مى‏‌خواهى از اسارت‏شان رها شوى، دیگر آن اندازه دیر شده…
موضوع کتاب جذابیت کافى براى دنبال کردن دارد و خواننده شادان را با خود همراه مى‏‌کند، ضمن آن که در مسیر قصه سؤالاتى را برایش طرح و او را وادار به نگاه کردن مى‏‌سازد: نگاه به شخصیت‏‌هاى داستان که همیشه نمونه‏‌هایشان را در اطراف خویش داریم، یا شاید دقیق شدن…
صفحه7 از20

 

Go to top