ورود ثبت

ورود به سایت

نام کاربری *
گذرواژه *
مرا به خاطر بسپار

سوژه امروز از خواستن شروع می‏‌شود که در ادامه، نتيجه کار با آنچه قهرمانانش می‏‌پنداشتند، متفاوت می‏‌گردد. بنابراين با شخصيت‏‌ها و مسير داستانش همراه می‏‌شويم تا پس از پايان کتاب، شما هم فکر کنيد و ببينيد جزو کدام گروه هستيد: آن که می‏‌جنگد و تلاش می‏‌کند و در نهايت نتيجه را به خواست خداوند متصل می‏‌کند يا آن که نرسيدن به خواسته‏‌اش را به بدشانسی تقليل می‏‌دهد؟

کتاب «داغ عشق» نمايان‌گر سفری است به نام زندگی که خوشبختی در آن نيازی به موکول شدن به آينده ندارد. همين سفر يک روزه، مربوط به امروز که بخشی از خوشبختی بلندمدت ماست و نبايد به رسيدن به فلان نقطه، آن مدرک تحصيلی، فلان شغل يا موارد ديگر موکول شود. نويسنده ترسيم‏‌کننده اين سفر است با شخصيت‏‌هايی که می‏‌آفريند و می‏‌دانم همانند ديگر آثارش، مخاطب خود را راضی خواهد کرد.

قصه‏‌ای که امروز راوی‏‌اش مطرح کرده نيازمند نگاهی است که قرار نيست تمام زندگی با تعبير منطق حل و فصل گردد، بلکه بخشی عمده از زندگی ما مبتنی است بر رفتار و عادات و علائقی که از ديد ديگران خيلی به منطق نمی‏‌چسبد، ولی برای هر کدام از ما توجيه خودش را دارد. این اثر نیز مثل آثار قبلی نويسنده، بسياری از خوانندگان بر پايه جذابيت‏‌های روايت و قصه‏‌ای روان، آثارش را می‏‌پسندند و پابه‏‌پای قهرمانان داستان پيش می‏‌روند. در مورد «بی‏‌وفا» نيز تمامی عوامل جذب مخاطب در قصه وجود دارد و در پايان، تأييد اهلِ رمان را در پی خواهد داشت.

داستان پیش رو با قلم آشنای نویسنده، بدون قضاوت‏‌های کلیشه‏‌ای، خواننده را می‏‌بَرد تا یک تجربه جدید، یک نگاه تازه به زندگی دیگران، و خوش به حال کسانی که با شنیدن انعکاسِ زندگی افراد دیگر برای خود پایه‏‌ای صحیح را می‏‌ریزند، نه اینکه پس از سال‌ها، تجربه و عبرتی شوند برای دیگران!

در داستان پیش رو، نویسنده به گوشه‏‌ای دیگر از زندگی پرداخته که برای خواننده‏اش - که اکنون بیش از پیش بر روی آثار وی حساسیت دارد - تجربه‏‌آموز است. روایت کردنِ قصه‏‌ای کشش‏‌دار، قسمتی از کار نویسنده است و واداشتن مخاطب به تماشای بیشتر، گوشه‏‌ای دیگر و شاید مهم‏تر از کار اول... که نویسنده به خوبی از عهده آن برآمده و خواننده‏‌اش را خشنود می‏‌سازد.

نویسنده با استفاده از مؤلفه‌هایی مانند تضاد فقر و ثروت، توطئه، مشکل زنانِ جوانِ مطلقه مضمونی آشنا و ملموس خلق می‌کند و نقش زنانی که توانایی گذار از این مرحله بحرانی را دارند و می‌توانند خواننده را برانگیزند تا با آنان احساس یگانگی کنند بازی می‌کند. مهریزی در این رمان با بهره گیری از نگاه نکته سنج و شناخت روانشناسی شخصیت‌ها و فضاسازی مناسب توانایی صاحبِ اثر را در خلق موقعیت‌های دشوار به رخ می‌کشد. حضور شخصیت‌های قابل لمس گویای آن است که انگار اساس داستان بر تجربه‌های ملموس نویسنده استوار است و همین ویژگی‌ها بر جذابیت کار و باورپذیری نزد مخاطب می‌افزاید. شاید پرداختن به چنین موضوعی در جامعه امروز ما یک ضرورت به نظر برسد و بتواند تأثیری مناسب در آگاه‌سازیِ نسل جوان و میانسال ما بردارد.

روایت این قصه امید است و این که چگونه مى‏‌توان در زندگى با همین کلمه جادویى از مشکلات گذشت. شاید در نگاه اول به شرایط پیش آمده براى یک نفر، زندگى‏‌اش آن اندازه بغرنج و پیچیده به نظر برسد که هر آدمى را به وحشت اندازد: از دست دادن‏‌ها، تنها شدن‏‌ها و احساس بى‏‌پناهى. آن هنگام است که کوچکترین خطا و یا حتى لحظه‏‌اى تردید مى‏‌تواند زندگى را از این هم بدتر سازد و شخص را به ناامیدى و یأس کامل برساند. یأسى که نتیجه‏‌اش دست کشیدن از تلاش و درجا زدن ـ یا حتى عقب رفتن ـ است. شخصیتِ داستان نیز با شرایطى آغاز مى‏‌کند که در برخورد اول مى‏‌تواند موجب دلسردى هرکس و متعاقب آن، تن دادن به سرنوشت ـ بدون تلاش ـ گردد.

نویسنده‌ با قراردادن قهرمانان خود در موقعیت‌هایی ویژه ـ که البته ممکن است برای هرکس پیش بیاید ـ داستان را در بستری تازه روایت کرده است. این موقعیت خاص همان بازی هر روزه‌ای است که کوچک یا بزرگ رخ می‌دهد و هریک از ما نصیبی از آن داریم. پس هیچ‌کس نمی‌تواند مدعی تسلط بر امروز و فردای خویش گردد و بی‌تردید در این بازی نقشی را بر عهده دارد و یا به اجبار آن‌ را می‌پذیرد.

این نویسنده روایت‌گر خوبی از سال‌های دورتر (نه خیلی دور) است که برای ارتباط با نسل امروز، روایت خود را از قبل‌ترها شروع کرده است. شاید موضوع این داستان، وقتی با خاطرات گذشته پیوند می‌خورد نکته مثبتی می‌آفریند که همان روایت قصه گونه‌ی دیروز ماست و نویسنده از عهده آن به‌خوبی برآمده است.

 

Go to top