ورود ثبت

ورود به سایت

نام کاربری *
گذرواژه *
مرا به خاطر بسپار

در پایان شب

این مورد را ارزیابی کنید
(30 رای‌ها)

یکى از مهم‌ترین نکاتى که در این کتاب است، این است که نویسنده نه تنها از آثار قبلى‏‌اش چند گام فراتر رفته و توانسته انتظار مخاطبین جدى خود را برآورده سازد و شاید برخى دیگر از خوانندگان خود را نیز فراتر بَرَد، بلکه نوع نگاه کردن را نیز در این کتاب تغییر داده و با ژرف‏‌اندیشى بیشتر، رمانى جذاب را به تحریر در آورده است. «در پایان شب» داستانى است از دو نسل. نسلى که دیروز جوان بود و امروز، پدر یا مادر جوانى دیگر. نسلى که با وسواس‏‌هاى با دلیل و بى‌دلیل خود ــ و شاید به دلیل نگرانى‏‌هایى بنام تجربه ــ نسل بعد از خود را به حصارى مکرر کشید.

اطلاعات تکميلي

  • نویسنده: تکین حمزه‌لو
  • قیمت: 135000 ریال
  • تعداد صفحات: 368 صفحه
خواندن 6761 دفعه

دیدگاه‌ها  

#16 شیما 1394-03-26 12:01
خیلی خوب بود نحوه نگارش کتاب واقعا عالیه
#15 شهرزاد 1394-03-23 23:17
خيلييييييييي خوب بود.
بدرود
#14 ندا 1392-07-12 22:36
سلام کتاب فوق العاده اموزندهای بود وبه نظرم همهی بدر و مادر ها باید این رمان رو بخونند
#13 شراره 1392-04-23 06:23
بک رمان عالی با موضوعی متفاوت .شخصیت ارسام بی نظیر بود واقعا خسته نباشید
#12 فرزاد 1391-10-13 19:40
عالییییییییی بود.
Tanks alot.
#11 مهناز 1391-06-28 15:26
باسلام خدمت خانم حمزه لو عزیز

درپایان شب نیز بمانندسایررمان های شما عالی بود
تحقیق و بررسی شما نویسنده بافکر درمورد معضلات و مسایل اجتماع درتمامی رمانهایتان کاملا پیداست
من تمامی رمانهای شماراخوانده ام تک تک آنها حرفی برای گفتن دارد وسرشار از موارد آموزنده و هشدار دهنده میباشد ازاینکه برای فهم و شعور و وقت و هزینه مخاطب خود ارزش قایلید از شما سپاسگزارم

بهترینها رابرایتان آرزومندم. . .
#10 hasti 1391-02-18 16:33
khanoooom hamzelou man hameie keta baie shoma ro daram khiliii doseton daram
#9 خانم شعبانی 1391-02-13 11:29
سلام با حترام به نظر دوستان خوبم یکی از بهترین رمانهایی بود که خوندم در کل خانم حمزه لو می تونه به بهترین نحو ممکن منظورش رو به خواننده برسونه ممنوناز زحماتتون
#8 حمیده 1391-02-12 21:01
به نظرم یکی از قوی ترین رمانای ایرانی بود
#7 شیوا 1390-12-19 17:09
اتفاقا" من از این کتاب خیلی لذت بردم طوری که 10-12 بار تاحالا خوندمش
فقط یه خورده دلم واسه بهاره می سوخت احساس میکردم بهش ظلم میشه :( تمام حواس اذر به ارسام بود فقط!!

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

 

Go to top