ورود ثبت

ورود به سایت

نام کاربری *
گذرواژه *
مرا به خاطر بسپار

غوغای همیشه

این مورد را ارزیابی کنید
(82 رای‌ها)

نویسنده، داستان را با عقب‌گردهاى به موقع پیش مى‏‌بَرد و کم‌کم خواننده را با سرگذشت‏‌هاى مختلف و سوابق ایشان آشنا مى‏‌کند. او شخصیت‏‌هاى گوناگون را به پیش مى‏‌آورد و در زمان مقرر بررسى‏‌شان مى‏‌نماید. ضمن آن‌که نکته قابل تأمل دیگر در داستان که بر اساس دیده‏‌ها و تجارب نویسنده صورت مى‏‌پذیرد، بررسى شرایط زندگى دخترانى است که به هر دلیل براى آغاز یک تجربه تازه و حتى فراموشى گذشته از دیار خود رخت برمى‏‌بندند و راهى سرزمینى دیگر مى‏‌شوند. او داستان خود را بر اساس ماجرایى واقعى نوشته و در تبدیل آن به کتاب به نحوى مطلوب عمل کرده است.

اطلاعات تکميلي

  • نویسنده: ساناز فرجی
  • قیمت: 310000 ریال
  • تعداد صفحات: 552 صفحه
خواندن 7864 دفعه

موارد مرتبط

دیدگاه‌ها  

#58 Atosa 1396-03-13 15:19
سلام خانم فرجی دختر دوازده ساله ایی هستم که خیلی اتفاقی کتاب شما رو توی کتابخونه ی مدرسه ی ایرانی در کویت خوندم من هم همراه مایا اشک ریختم خواستم بپرسم که اخر علی و مایا به هم میرسن و در واقعیت اتفاق افتاد که واقعی واقعی بهم برسن و میشه باهاشون ارتباط برقرار کرد اگه میشه بگین همش اضطراب دارم تا الان صد بار کتاب رو خوندم ولی هنوز سیر نشدم توروخدا جواب سوالم رو بدین و نظرم درباره ی کتاب این هستش که حرف نداره و هیچ کتابی به پاش نمیرسه و کتاب بعدیتون رو کی منتشر میکنید؟خیلی دوستون دارم زیاد الهی خوشتون بیاد من خودم شخصا از داستان لذت بردم و انگار خودم کنار مایا همه چیز رو میدیدم و کلی گریه کردم همه بهم میگفتن دیوونه هستی وقتی گفتم واقعیته همه ی کسانی که منو میشناختن بخوصوص فامیلا کتاب رو تهیه کردن و مطالعه کردن و گفتن راست میگم خانم فرجی خواستم بدونم فقط فقط در واقعیت همش واقعی بوده و در واقعیت واقعیت بهم رسیدن؟
#57 Atosa 1396-03-11 22:53
خانم فرجی عاشقتونم زیاد الهی خوشتون بیاد اگه برقراری ارتباط ممکنه بگین حتمن
#56 لادن 1394-11-08 23:44
سلام ساناز عزیزم بالاخره تو این گرفتاری های زیاد کتاب زیبات رو خوندم و لذت بردم و با گریه های مایا منم اشک ریختم اونقدر درگیرش شده بودم که دوروزه کتابت رو تموم کردم آدم رمان خونی نیستم ولی تا الان دو تا خوندم اون هم فقط رمانهای خودت بوده بهت تبریک میگم دوست عزیزم و الان خوشحالم که مایا و علی بهم رسیدن خیلی سختی کشیده بودن امیدوارم زندگی همیشه بر وفق مراد همه باشه. دوست دارم قلمت مستدام عزیز دلم
#55 ساناز فرجی 1394-05-25 22:22
سلام، ممنون شهرزاد جان
#54 شهرزاد 1394-03-23 23:36
خيلي خوب و اموزنده بود.
بدرود
#53 ساناز فرجی 1394-03-06 00:45
ممنونم عاطفه جان :)
#52 عاطفه 1394-02-13 22:52
ساناز عزیزم شما سه تا کتاب نوشتی که هرسه جز بهترین رمانهایی هست که من خوندم
من کتاب زیاد میخونم ولی تازگیا تو انتخاب کتاب سختگیر شدم اونم فقط به خاطر اینه که دنبال موضوع های متفاوت و بکرم
کتابهای شما متفاوته
دوستون دارم
#51 ساناز فرجی 1394-02-13 03:53
لیلی‌، شهرزاد و سایه عزیزم ممنونم از شما
بله لیلی‌ جان جواب پیغام پرمهر شما رو در همون ایمیل دادم، ممنون

سایه جان امید به خدا تا چند ماه دیگه نوشتنش تموم می‌شه ، توسط نشر شادان طبیعتا به شما عزیزان اطلاع خواهیم داد
#50 لی لی 1394-02-09 14:27
سلامی گرم......................
خوندن غوغای همیشه اینقدر ذهنم رو مشغول کرد که حتی ایمیل هم واستون فرستادم تا ازتون بطور واضح انتهای داستان رو بگیرم!وقتی فهمیدم این دو نفر بهم رسیدن از ته دلم خوشحال شدم چون به نظر من مایا با تصمیمش به خودش بیشتر از علی توجه کرد این واسه من درد ناک بود که علی این وسط یک مهره سوخته باشه که در نهایت هیچی جز درد نصیبش نمیشمه.
از رمانهایی که بعد از رسیدن دونفر به هم ادامه پیدا میکنه خیلی خیلی خوشم میاد کنجکاو م بدونم زندگی اشون به همون زیبایی عشقشون ادامه پیدا میکنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
کاش غوغای همیشه هم اینطور بود که اگه بود.....................................................
مرسی از قلمتون و دوستون دارم خیلی زیاد........................
#49 سایه 1394-01-20 14:06
سلام ساناز جون
از اینکه فهمیدم اون خود علی بوده که رفته پیش مایا نه رویاش بینهایت خوشحال شدم
این کتاب اولین کتابی بود که به طور جدی منو درگیر خودش کرد.راستی کتاب جدیدتون کی به دست ما میرسه؟
قلم فوق العاده زیبایی داری.

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

 

Go to top