ورود ثبت

ورود به سایت

نام کاربری *
گذرواژه *
مرا به خاطر بسپار
سه شنبه, 03 اسفند 1395 21:15

بیتا نگهبان: يک رئال‌نويس با دغدغه مسايل اخلاقي و اجتماعي هستم

سرکار خانم «بیتا نگهبان» که پیش از این رمان «عبور از غبار آینه» را از ایشان خوانده بودید، رمان تازه‌ای به‌نام «آوای شاپرک‌ها» به چاپ رسانده است. به بهانه چاپ این اثر گفت‌وگویی مفصل با ایشان ترتیب داده‌ایم که در ادامه می‌خوانید.

از داستان کتاب آخرتان بگویید، چطور شد که این کتاب را نوشتید؟ آیا زندگی و سوژه‌ای واقعی در نظرتان بود؟ (در مورد سوژه و موضوعش نیز کمی بیشتر توضیح دهید).
کتاب آواي شاپرکها داستاني عاشقانه است و در عين حال يک خط بطلان بر برخي تفکرات قديمي و پوسيده. شايد تلنگري باشد بر قضاوتهايمان. دغدغه من در اين داستان موضوع اصالت هست که اگرچه به ظاهر خوب و غرورآفرين به نظر مي‌آيد اما الزاماً همه چيز نيست. داستان، قصه به تقابل آدمها در شرايط مختلف مي‌پردازد و هر کدام محکي است بر انتخاب‌هايشان. داستان بلوغ‌ آدم‌ها در گذر زمان است و گذشتن از آزمونهاي سخت.

به نظر شما مخاطب با خواندن کتاب حاضر، در پایان علاوه بر سرگرمی چه چیز دیگری از کتاب به دست آورده بود؟
صراحت کلام منو ببخشيد اما من به شخصه فکر مي کنم اين توهين به يک کتاب‌خوان حرفه‌اي است اگر تنها موضوع سرگرمي را در بحث کتاب‌خواني در نظر بگيريم. در شرايطي که رسانه‌هاي سمعي و بصري جذابيت‌هاي غير قابل مقايسه‌اي با کتابخواني دارند، صرف سرگرمي در کتاب‌خواني بيشتر به مزاح شباهت دارد تا معضل. اولين احترامي که من به عنوان نويسنده مي‌توانم به مخاطبم داشته باشم، داشتن هدف در نوشتن و القاء پيامم در قالب داستان به اوست. کتاب آواي شاپرکها فرصتي به من داد تا تفکرات پيچيده و سرسختانه را به چالش بکشم و يادآوري کنم بخشي از عملکرد انسانها و جايگاهي که در‌ آن قرار دارند، منتج از شرايطي خارج از اراده و توانايي آنهاست. لذا قضاوت درباره انسانها، کاري بسيار بسيار دشوار است.

عکس العمل نزدیکان در مورد آثار شما چیست؟ فقط تعریف و تمجید است یا واقعا نظرات خود را می‌گویند؟
اتفاقاً دوستان کتاب‌خوان بسيار سختگيري دارم که با دقت کارهايم را دنبال مي‌کنند. حتي برخي ايده‌هايشان برايم راه‌گشا هم بوده است.

آیا وارد شدن به دنیای نویسندگی کار سختی است؟ برای شما چطور اتفاق افتاد؟
شايد اگر اين سوال را دو سال پيش مي‌پرسيديد جوابم چيز ديگري بود اما حالا بعد از گذراندن تجربه چاپ دو کتاب و نگارش کتابي که در دست دارم با قاطعيت جواب مي‌دهم نويسندگي کار بسيار بسيار دشواري است. دشوار از جهت تلاش براي بهتر و بهتر بودن و همچنين رسالتي که با ارائه هر کار سنگين و سنگين‌تر مي‌شود. من به عنوان يک نويسنده تازه‌کار همواره با اين هدف بزرگ در حال چالش هستم که اگر با دومين اثر در پله دهم ايستاده‌ام، در اثر بعدي خودم را به پله پنجاهم برسانم و اين مقدور نمي‌شود الا با تلاش چند برابر و مطالعه مداوم و ممارست در نوشتن. بي رودربايستي بگويم ترجيح مي‌دهم کم بنويسم اما گزيده و مثمر ثمر باشد.

فکر می‌کنید رمان ایرانی امروز به چه چیزی نیاز دارد؟ در سال‌های آینده خود را مقید به چه سمت و سویی در نویسندگی می‌دانید؟
به نظر من رمان ايراني به شدت اسير سوژه‌هاي تکراري و خودسانسوري آزاردهنده شده است. متاسفانه امروز شاهد داستانهايي هستيم که منطق و اصول را فداي مخاطب‌پسندي کرده‌اند و اين يعني مرگ تدريجي عميق شدن در داستان‌سرايي. اين همان لبه تيغي است که اميدوارم در اينده به سلامت از آن گذر کنم.

به نظر شما چرا رمان خوانی برای همه لازم است؟ و فارغ از شعارهای کلی، تاثیر رمان را در زندگی افراد چه می‌دانید؟
ما در اقتصاد اصطلاحي داريم به نام Free Rider يا سواري مجاني. يعني شرايطي که در آن بخش کوچکي از جامعه، زحمت ارائه خدماتي را متقبل مي‌شوند و بقيه از اين خدمات رايگان استفاده مي‌کنند. من هميشه به کتابخواني از اين منظر نگاه مي‌کنم. اگر باور کنيم يک نويسنده، در طي زمان تقريبي حدوداً يکسال (که به شخصه در مورد من همين ميزان زمان لازم است)، در کنار تمام مشغله‌ها و مسئوليتهاي مهم ديگري که دارد، به جاي هزاران هزار نفر مطالعه مي‌کند، مي‌انديشد، مي‌نويسد، ده‌ها بار بازخواني مي‌کند و در نهايت يک نتيجه شسته و رفته به نام کتاب را تقديم جامعه مي‌کند، آن‌وقت هزينه پرداخت شده براي خريد کتاب در برابر آن همه زحمت، حکم همان «سواري مجاني» را دارد. کتابخواني به شما اجازه مي‌دهد تنها با پرداخت هزينه خريد کتاب، صاحب تفکرات نويسنده‌اي شويد که شما را شريک افکارش کرده است.

شما خودتان را یک رمان خوان حرفه‌ای می‌دانید؟ برای یک نویسنده چقدر اهمیت دارد که با دیگر رمان‌ها هم آشنا باشد؟
براي من کتاب‌خواني جزء لاينفک برنامه‌هاي روزانه‌ام است. به نظر من يک نويسنده، پيش از دست به قلم شدن بايد در حد مناسب و معقول، آثار کلاسيک جهاني و ادبيات داخلي را مطالعه کرده باشد و بعد خودش را در نويسندگي محک بزند اما مهمتر از آن به روز بودن است. براي يک نويسنده عام‌پسند، شناختن نويسندگان مطرح در اين حوزه و سبک نگارش آنها، آگاهي از آثار جديد و رصد نمودن موفقيتهاي هر اثر و دلايل آن مي‌تواند نمايي واقعي از بازار و سلايق خوانندگان را به يک نويسنده ارائه دهد.

تصور شما از تاثیر رمان‌های ترجمه بر رمان ایرانی چیست؟
از نظر من رمان ترجمه مثل سفر توريستي به خارج از کشوره. همه چيز خوب و عالي به نظر مي‌ياد و به شما که قصد سفر و تجربه‌هاي جديد داشتيد حسي توأم از جذابيت و شگفتي ميده اما.... شما در نهايت دلتون براي وطن تنگ مي‌شه و موقع برگشت اذعان مي‌کنيد خوش گذشت اما هيچ جا وطن نمي‌شه. من خودم مدتهاست دو تا کتاب ترجمه رو پشت سر هم نخوندم و هميشه بعد از خوندن کتابي با سبک و سياق اونها، دلم براي کتابهاي خودمون تنگ ميشه.

اگر قرار بود در جایگاه انتخاب میان چند نویسنده نوقلم قرار بگیرید به نظرتان سه شرط اول برای قبولی رُمان‌شان چه خواهد بود؟
من به دليل آنکه آثار فانتزي زياد مورد علاقه‌ام نيست بيشتر از هر چيز منطق داستان برايم اهميت دارد. توجه به منطق يعني احترام به شعور خواننده. در وهله دوم قلم نويسنده اهميت زيادي دارد. پرهيز از گزارشي بودن داستان و به قول معروف «حس داشتن قلم» ارزش و جايگاه ويژه‌اي دارد و پس از آن سوژه بسيار حائز اهميت است.

برای پرداختن و شکل‌دهی به شخصیت‌های داستان، به چه روشی این کار را انجام می‌دهید؟ الگو، تشبیه، ترکیب یا راهکاری دیگر؟
براي من به شخصه شخصيت‌پردازي بزرگترين دغدغه در طول نگارش داستان است. دغدغه‌اي که براي مدتي طولاني من را هم‌مسير و همسفر با شخصيتهاي داستانم مي‌کند. در همين اثر آواي شاپرکها، چون شخصيت ستاره در ابتداي داستان با شخصيت و باورهاي خودم فاصله زيادي داشت، مدت زمان بيشتري نسبت به ديگر کاراکترها طول کشيد تا او را باور کنم و بتوانم روي کاغذ به او روح و شکل بدهم. در همين رابطه به يکي از دوستانم مي‌گفتم که من شش ماه، مسير خانه تا محل کارم را رانندگي کردم و هيچ نفهميدم که روزانه يک تا دوساعت را در ترافيک بوده‌ام. در واقع تمام اين مدت، من و شخصيتهاي داستانم در حال مکالمه و بحث و جدل با يکديگر بوديم.

تاثیر نویسندگی در زندگی خانوادگی و کاری شما چگونه است (چه تاثیر مثبت و چه اثرات منفی)؟
به نظر من «تفکر و بهتر انديشيدن» مهمترين تاثيري است که نويسندگي بر زندگي نويسنده مي‌گذارد. يک نويسنده چه در مرحله انتخاب سوژه، چه طراحي داستان و چه خلق شخصيتها، چاره‌اي جز تفکر ندارد آنهم تفکري درست و بنيادين به دور از قضاوتهاي شخصي و سطحي.

آیا شده مدت‌ها پس از انتشار کتاب خود، با خواندن آن حس ناخوشایندی بکنید؟ مثلا نیاز به تغییرات؟ چگونه بوده؟
اين حس تا حدودي طبيعه. بله! من حتي الان که دوباره رمان گذر از غبار آينه رو مي‌خونم يک جاهايي به خودم مي‌گم اين صحنه جا داشت براي کار بيشتر و يا حتي تغييرات کوچکي در برخي صحنه‌ها انجام مي‌دادم. اين ايراد نويسنده نيست بلکه به نظر من رشد قلم و تواناييهاي تدريجي او را نشان مي‌دهد. کما اينکه نويسندگان بزرگي هستند که اذعان دارند اگر دوباره کار اولشان را بازنويسي مي‌کردند، اينبار جور دیگری مي‌نوشتند.

شناخته شدن یا شهرت برای شما (و در کل برای یک نویسنده) چقدر جذابیت دارد؟
صادقانه بگويم خيلي دوسش ندارم. چه بخواهم و چه نه، شهرت پای غرور را به ميان مي‌آورد و اين کاملاً طبيعي است که کسي دوست ندارد موقعيت و جايگاهش را از دست بدهد. از يک مرحله‌اي به بعد شهرت آفت بلوغ مي‌شود. به عبارتي هنرمند چه نويسنده باشد چه هنرمند در ديگر زمينه‌ها، بعد از سطحي از شهرت، بيشتر نگران شهرت‌شان مي‌ باشند تا کارشان.

از کارهای جدید خود بگویید و ایده‌هایی که در ذهن و یا در دست نوشتن دارید؟
در حال حاضر مشغول نوشتن رماني با مضمون اجتماعي هستم که يک عاشقانه هم از بستر آن متولد مي‌شود. دغدغه‌هاي يک زن جوان با گذشته‌اي خاص و آينده اي نامعلوم.

ترجیح می‌دهید یک عاشقانه‌نویس پُرمخاطب باشید یا نویسنده‌ای اجتماعی با مخاطب کم‌تر و جدی‌تر؟
از قديم مي‌گفتند کسي که همه رو از خودش راضي نگه مي‌داره هيچ‌کس ازش راضي نيست! يک نويسنده بايد قبل از هر کاري تکليفش را با خودش و قلمش و مخاطب مورد نظرش مشخص کند و بعد دست به قلم شود. به نظرم در حال حاضر نسبت به دو دهه گذشته فضا براي نوشتن به مراتب بازتر شده است و آثار طيف وسيعي از سليقه‌ها را پوشش مي‌دهد. به همين دليل بزرگترين اشتباه آن است که نويسنده‌اي بخواهد «مثل فلان نويسنده بنويسد». بي‌شک اين نوع تفکر محکوم به فناست. من به شخصه يک رئال‌نويس با دغدغه مسايل اخلاقي و اجتماعي هستم که البته تلاش دارم با لطافت قلم، لابه لاي واژه‌ها و سوژه‌ها حس خوبي هم منتقل کنم. مطمئنم اين ژانر هميشه به اندازه کافي مخاطب دارد.

صحبت دیگر...یا حرف آخر برای هر کس که صلاح می‌دانید.
به روحمان اهميت بدهيم.... ياد بگيريم سبد هزينه فقط شامل خورد و خوراک و پوشاک و شام رستوران آخر هفته و سفر نيست. ما روحمان هم نياز به خوراک دارد. هر از گاهي پولمان را خرج خريد يک سي‌دي موسيقي اورجينال کنيم. دو هفته يکبار سري به کتابفروشي بزنيم حتي اگر خريد هم نداشته باشيم. ماهي حداقل يک کتاب بخريم. هر چند ماه يکبار براي ديدن يک فيلم با ارزش به سينما برويم. سالي يکبار به يک نمايشگاه آثار هنري و يا حراجي‌ آثار قديمي سر بزنيم. باور کنيد روحمان تشنه رفتن به اين مکانهاست. حال خوب هنرمندان را ببينيد....

خواندن 396 دفعه

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

 

Go to top