ورود ثبت

ورود به سایت

نام کاربری *
گذرواژه *
مرا به خاطر بسپار
چهارشنبه, 13 بهمن 1395 22:06

بهاره نوربخش: من برای برای همه مردم می‌نویسم

رمان «عطر قالی، نسیم عشق» عنوان اثری است که به تازگی از سوی انتشارات شادان و به قلم سرکار خانم «بهاره نوربخش» به‌چاپ رسیده است. برای آشنایی بیشتر شما با این نویسنده گفت‌وگویی با ایشان انجام داده‌ایم که در ادامه می‌خوانید.

قبل از هر چیز،  به هر اندازه‌ای که می‌خواهید و لازم می‌دانید از خودتان، خانواده، تحصیلات و کارتان برای شادانی‌ها بگوئید.
با عرض سلام و درود خدمت همه شادانی‌های بزرگوار. بهاره نوربخش هستم متولد اردیبهشت 55. قبل از اینکه خواندن و نوشتن یاد بگیرم عاشق کتاب بودم و از سه سالگی آرزویم این بود که نویسنده شوم. علی‌رغم میل‌ام دیپلم ریاضی فیزیک گرفتم. چند سال بعد از اخذ لیسانس ادبیات فرانسه از دانشگاه شهید بهشتی، در پی علاقه‌ام به رشته‌های هنری در رشته عکاسی مشغول به تحصیل شدم. در حال حاضر خانه‌دار هستم و مادر سه فرزند.

به نظر شما نویسندگی (به ویژه رُمان نویسی) یک امر ذاتی (و استعدادی) است و یا با گذراندن دوره‌های خاص می‌توان نویسنده شد؟ در مورد خود شما چطور بوده است؟
به اعتقاد خود من هنر مقوله‌ای نیست که آموختنی باشد. می‌شود اصول و قواعد و تکنیک‌های یک هنر را یاد گرفت. ولی نمی‌توان با به کار بستنشان یک اثر هنری خلق کرد چون هنر باید نو باشد. خلاقانه و تاثیرگذار به دور از کپی برداری و تکرار. نوشتن هم از این قاعده مستثنی نیست. می‌شود خوب نوشتن را آموخت ولی برای خلق یک داستان باید فراتر از آموزش‌های تکنیکی عمل کرد. من خودم از بچگی می‌نوشتم و هیچ وقت دنبال این نبودم که کلاس یا آموزشی در این زمینه بگذرانم.

سوژه برای نوشتن یک داستان را چگونه به دست می‌آورید و پرورش می‌دهید؟
برای من همیشه سخت‌ترین قسمت کار پیدا کردن سوژه بوده و هست. از آنجا که من در حال حاضر هم در ژانر رئال می‌نویسم و هم فانتزی، سوژه پیدا کردنم روش‌های مختلفی دارد. در مورد داستان‌های رئال سعی می‌کنم از زندگی‌های واقعی الهام بگیرم. با افراد مختلف صحبت کنم. به اطرافم دقت کنم و در نهایت از هوش و قریحه و استعداد اطرافیانم کمک بگیرم. اما در مورد فانتزی بیشتر به خواب و رویا متوسل می‌شوم و بحث و گفت و گو با فرزندانم که اغلب نتیجه‌ی این بحث‌ها پیدا کردن داستان‌هایی بسیار جذابه.

از داستان کتاب آخرتان بگویید، چطور شد که این کتاب را نوشتید؟ آیا زندگی شخصی خاص و سوژه‌ای واقعی در نظرتان بود؟ (در مورد سوژه و موضوعش نیز کمی بیشتر توضیح دهید).
کتاب عطر قالی نسیم عشق یک داستان کاملا واقعیست. داستان زندگی مادربزرگم و در ادامه مادر خودم. از کودکی این یکی از بزرگترین آرزوهایم بود که روزی زندگی پر فراز و نشیب این خانواده را بنویسم. جمع‌آوری خاطرات مادر و خاله‌هام کار زمان بری بود. خلق کردن یک داستان منسجم از میان آن همه خاطره‌ی پراکنده که بعضا ارتباط زمانی و مکانی دقیقی هم باهم نداشتن کار بسیار مشکلی بود. بخش بسیار بزرگی از داستان بر پایه‌ی شنیده‌های مادرم شکل گرفته است. خاطراتی بسیار کهن که سال‌ها قبل از تولد او رخ داده بودند. در واقع این کتاب روایت داستان زندگی یک خانواده بزرگه است که از حدود صد سال پیش آغاز شده و به چند سال قبل ختم می‌شود. واقعیتی که به اندازه هر زندگی دیگری ملموس است،گاه تلخ و گاه شیرین.

به نظر شما مخاطب با خواندن کتاب حاضر، علاوه بر سرگرمی چه چیز دیگری در پایان کتاب به دست می‌آورد؟
شاید کمترین اثرش این باشد که در نهایت امید در دل خواننده جوانه می‌زند.

چه کسانی ابتدا کتاب‌تان را می‌خوانند؟ آیا نظر هم می‌دهند؟ این موضوع برای شما به عنوان یک نویسنده، چقدر مهم است و روی نظرات آنها تا چه حد حساب می‌کنید؟
سال‌ها قبل این کار را انجام می‌دادم ولی بعد از چاپ اولین کتاب دیگر چنین کاری نکردم. بیشتر از اینکه دنبال نظر دیگران باشم سعی می‌کنم با بارها و بارها خواندن و ویرایش کارم یک داستان قابل قبول بنویسم. تجربه کتاب اول نشان داد که سخت‌گیرترین فرد فقط می‌تواند خود نویسنده باشد چون اغلب دیگران به دلایل مختلف صرفا به تشویق و تمجید می‌پردازند.

آیا کارهای پاورقی مجازی را در شبکه‌های اجتماعی دیده‌اید؟ نظری در مورد آنها دارید؟
کارهای خوب و قابل توجه خیلی کم پیدا می‌شود و در عوض نوشته‌هایی که با تکیه بر موضوعاتی که اغلب در جامعه حالت ممنوعه و تابو دارند و مخاطب زیادی هم جذب می‌کنند، بسیار زیاد هستند. متاسفانه غیر از موضوعات مشکل‌دار، بیشتر این نوشته‌ها حتی از لحاظ قواعد دستور زبان و بدتر از آن حتی نگارش صحیح واژگان هم دچار مشکلات اساسی هستند. ولی انتشار آسان و بی‌دردسر و جذب مخاطب اغلب نوجوان در حجم بسیار وسیع و انبوه باعث شده که اینگونه نوشته‌ها روزبه‌روز رشد بیشتری داشته باشند. رشدی که می‌تواند نگران کننده باشد. خیلی از این داستان‌ها می‌تواند باعث بیراهه رفتن جوانان و نوجوانان باشد.

دوست داشتید نویسنده کدام کتاب شما بودید (ایرانی یا خارجی... قدیمی یا جدید)؟
در مورد داستان‌های رئال نظری ندارم ولی در زمینه فانتزی هستند نویسندگانی که واقعا دوست داشتم جای آنها باشم از جمله تالکین، مارتین، لوئیس، رولینگ که همگی آثاری بسیار جاودان و به‌یاد ماندنی خلق کرده‌اند. خلق چیزی مثل ارباب حلقه‌ها یا نارنیا واقعا لذت محض است.

آیا برای یک نویسنده، خواندن رُمان (از آثار روز و جدید) را لازم می‌دانید؟ در مورد کتابهای قدیمی‌تر و کلاسیک چطور؟
اصلا مگر امکان دارد بدون خواندن، نوشتن یاد گرفت؟ امروزه حتی باید بیشتر تلاش کرد. فقط خواندن کافی نیست. باید بسیار دید و بسیار خواند. علاوه بر کتب کلاسیک و جدید باید فیلم‌های برتر دنیا را هم دید چون بسیاری از سوژه‌های ناب و بکر دستمایه فیلم و سریال‌های موفق شده‌اند. یک نویسنده باید آنقدر بخواند و ببیند و بداند که درگیر نوشتن داستانی نشود که قبلا نوشته یا ساخته و دیده شده است.

آیا اتفاق افتاده که با خواندن یک رُمانِ موفق و پراستقبال، در خلوت خودتان بگویید که کتاب من خیلی از این اثر بهتر است یا از موفقیت کتابی تعجب کنید؟
بله خیلی پیش می‌آید که یک کتاب بنا به دلایل بسیار متفاوتی با اقبال عمومی بالایی مواجه شده ولی الزاما این نشان دهنده فوق‌العادگی آن اثر نیست. بهرحال ادبیات بخصوص ادبیات داستانی کاملا سلیقه‌ای است. شاید یک داستان به نظر من خیلی جالب نباشد ولی با سلیقه طیف وسیعی از مردم کاملا جور باشد.

در اوضاع و شرایط امروز، به نظر شما چه عواملی در موفقیت یک کتاب موثر است؟ نقش و تاثیر ناشر در این میان چقدر است؟
به نظر من تبلیغات تاثیر بسیار چشمگیری در موفقیت یک اثر دارد. اسم یک نشر می‌تواند به صورت بالقوه تبلیغ یک کار باشد. خیلی از خواننده‌ها با اعتمادی که به یک انتشارات دارند کتاب می‌خرند و می‌خوانند. پس بی‌شک یکی از دلایل بسیار مهم و بزرگ موفقیت یک اثر می‌تواند یک ناشر خوب و موفق و سرشناس باشد.

اگر مایل هستید در مورد ناشر اثرتان و نحوه کار و تعامل با وی اظهار نظر کنید؟
نشر شادان یک انتشارات قوی، پر کار و پر مخاطب است که علاوه بر همه اینها روش برخورد بسیار متفاوتی دارد. با توجه به اینکه با چندین و چند ناشر برخورد داشته‌ام می‌توانم به راحتی بگویم که نظم، قاعده‌مندی و اصولی که در شادان رعایت می‌شود را جای دیگری ندیدم. همین باعث می‌شود که علاوه بر اعتماد، یک جور حس راحتی خیال ایجاد شود. حسی که هم من دارم و هم بی‌شک مخاطبان و خواننده‌های دائمی این انتشارات.

به نظر شما نوشتنِ یک رمان تا چه اندازه نیاز به تحقیق یا مطالعه دارد؟
به نظرم نوشتن بدون تحقیق و اطمینان کامل از چیزی که قرار است نوشته شود بی‌احترامی به حقوق، شعور، وقت و انرژی خواننده‌هاست. البته تحقیق و مطالعه کاملا به موضوعی بستگی دارد که قرار است نوشته شود. من برای نوشتن مجموعه فانتزی تا توانستم کتاب خواندم و مطلب جمع کردم ولی برای این کتاب هیچ دلیلی برای تحقیق وجود نداشت.

بسیاری از رمان خوان‌ها عقیده دارند که نویسنده بودن در مجموعه شادان یعنی یک سبک و سیاقِ خاص، و شادانی‌ها نسبت به آثار منتشره در زمینه رمان متفاوت هستند... نظر شما چیست؟ آیا این حرف را صحیح می‌دانید؟
به نظرم انتخاب اثر در شادان بسیار موشکافانه انجام می‌شود. معیارهایی که برای انتخاب وجود دارد اغلب آثاری فاخر و قابل تأمل را شامل می‌شود در نتیجه کسانی که مخاطب همیشگی این طرز تفکر و دیدگاه هستند هم افرادی هستند که سلیقه‌ای خاص دارند، نگاهشان به مسائل از یک سطح معمولی فراتر می‌رود و هر چیزی به راحتی راضیشان نمی‌کند.

آیا فکر می‌کنید این تعریف برای مخاطبین شادان هم برقرار است؟... یعنی آنها نیز خاص و متفاوت هستند؟
معیارهایی که برای انتخاب وجود دارد اغلب آثاری فاخر و قابل تأمل را شامل می‌شود در نتیجه کسانی که مخاطب همیشگی این طرز تفکر و دیدگاه هستند هم افرادی هستند که سلیقه‌ای خاص دارند، نگاهشان به مسائل از یک سطح معمولی فراتر می‌رود و هر چیزی به راحتی راضیشان نمی‌کند.

تعریف شما از رمان عامه پسند چیست؟... آیا آثار خود را با مخاطب عام می‌دانید؟
یک وقتی یک کار عامه‌پسند یک کار پیش پا افتاده بی‌ارزش تلقی می‌شد چون عامه مردم افرادی بودند کم اطلاع و بی‌سواد ولی حالا که عامه مردم تقریبا همگی تحصیل کرده و با فرهنگ هستند یک کار عامه پسند ارائه کردن هنر محسوب می‌شود. من برای مخاطب عام می‌نویسم برای همه مردم. راستش را بخواهید هنوز به آن اندازه از اعجاب انگیز بودن نرسیده‌ام که بتوانم چیزی بنویسم که فقط عده اندکی قادر به درکش باشند!

به نظر شما چرا رمان خوانی برای همه لازم است؟ و فارغ از شعارهای کلی، تاثیر رمان را در زندگی افراد چه می‌دانید؟
اجازه بدهید به جای اینکه بخواهم بحث کنم که اصلا لزومی برای رمان خواندن وجود دارد یا نه حرف جالبی را که چند روز پیش دختر نوجوانم گفت برایتان بگویم. اول خاطر نشان کنم که ما یک کتابخانه عریض و طویل داریم با چیزی بیشتر از هزارعنوان کتاب. دخترم می‌گفت: مامان من هر وقت به کتابخانه نگاه می‌کنم صدای هزاران نفر آدم مختلف را می‌شنوم. نمی‌دانی چه حسی پیدا می‌کنم وقتی یادم می‌افتد که چقدر زندگی متفاوت توی همین چند متر کتابخانه ما وجود دارد. صدها هزار تجربه مختلف، اتفاقات تلخ و شیرین، تصمیم‌های متفاوتی که این آدم‌ها گرفتند و می‌گیرند. انگار می‌توانی با هر کدامشان یک بار زندگی کنی و یک راه کاملا متفاوت زندگی را تا انتها بروی و به نتیجه برسی. حرفش خیلی برایم جالب بود. به نظرم این تاثیر عملی همان رمان خواندن در زندگیست. تجربه کردن هزاران زندگی در طول فقط یک زندگی.

اگر قرار بود در جایگاه انتخاب میان چند نویسنده نوقلم قرار بگیرید به نظرتان سه شرط اول برای قبولی رُمان‌شان چه خواهد بود؟
اول باید حرف نویی داشته باشند. دوم خلاقیت داشته باشند و بتوانند مخاطب را با داستان درگیر کنند. در نهایت غیر از سرگرمی چیزی به دانش و تجربه مخاطب اضافه کنند.

برای پرداختن و شکل‌دهی به شخصیت‌های داستان، به چه روشی این کار را انجام می‌دهید؟ الگو، تشبیه، ترکیب یا راهکاری دیگر؟
این بخش جالب نوشتن است. من برای هر شخصیت غیر واقعی یا آنهایی که خودم ندیدم و نمی‌شناسم یک اسم انتخاب می‌کنم و یک شکل ظاهری و به این ترتیب اون فرد متولد می‌شود و از این به بعد خودش تصمیم می‌گیرد که چه رفتاری داشته باشد، چه بگوید، چه کار کند و چه شخصیتی از خودش بروز بدهد. من فقط هر اتفاقی که رخ می‌دهد را تماشا می‌کنم و می‌نویسم. حالا چطور این اتفاق رخ می‌دهد، نمی‌دانم.

تاثیر نویسندگی در زندگی خانوادگی و کاری شما چگونه است (چه تاثیر مثبت و چه اثرات منفی)؟
تاثیرات بسیار زیادی در زندگیم داشته که خوشبختانه همه مثبت بوده و هست. مثلا باعث شده که بتوانم شخصیت افراد را بخوبی بشناسم که همین موضوع در موقعیت‌های بسیاری واقعا مفید و کارساز بوده است. داشتن دنیاهای متفاوت این امکان را به‌وجود می‌آورد احساسات مختلفم را به راحتی بروز بدهم و زمانی که هیچ حس سرکوب شده‌ای نباشد احساس آرامش و آسایش روانی زیادی پیدا می‌کنم. و از همه مهم‌تر تاثیر بسیار مثبتی است که روی تربیت بچه‌هایم داشته است. بچه‌هایم در دنیایی مملو از قصه و کتاب و داستان بزرگ شده‌اند و سرشار از خلاقیت، ایده‌های بکر، آرامش روحی و شادی هستند. انگار این دنیای جادویی مثل یک قلعه آنها را از دنیای خشک و جدی واقعی جدا کرده و محافظت می‌کند.

شناخته شدن یا شهرت برای یک نویسنده چقدر جذابیت دارد؟
بهرحال هر کسی دوست داده کاری که انجام می‌دهد به درد بقیه بخورد. در زمینه نوشتن هم فقط زمانی یک کار مفید است که تعداد زیادی آن را بخوانند و به هم توصیه کنند. این واقعا برایم مهم است. شاید به نوعی این تعریف همان شهرت باشد.

ترجیح می‌دهید یک عاشقانه‌نویس پُرمخاطب باشید یا نویسنده‌ای اجتماعی با مخاطب کم‌تر و جدی‌تر؟
شاید هیچ کدام. چیزی که بعنوان هدف در ذهنم هست اینه که در ژانرهای متفاوت کار کنم. ژانرهایی مختلف  با مخاطبین متفاوت ولی در ژانر رمان رئال ایرانی ترجیح می‌دهم جدی نویس باشم هر چند که تا عشقی نباشد تار و پود هیچ داستانی بهم چفت نمی‌شود حالا در هر ژانری که باشد فرقی نمی‌کند.

صحبت دیگر... یا حرف آخر برای هر کس که صلاح می‌دانید.
حرف آخرم یک تشکره، یک قدردانی از صمیم قلب از کسی که بیشترین تاثیر را در کارم داشته است. خانم اکرم‌السادات کیانا دبیر ادبیات مدرسه راهنمایی قدوسی که متاسفانه هیچ خبری ازشون ندارم و امیدوارم هر جه که هستند سلامت و موفق و شاد باشند. ایشان با تشویق‌های بی‌دریغ خود کاری کردند که نوشته‌هایم از انزوا در بیایند. به من جرات دادند که نوشته‌هایم را از دیگران پنهان نکنم. چیزی که در آن زمان واقعا نیاز داشتم. خانم کیانا مستدام باشید عزیز همواره گرامی و ارزشمند.

خواندن 448 دفعه

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

 

Go to top