ورود ثبت

ورود به سایت

نام کاربری *
گذرواژه *
مرا به خاطر بسپار
او به واسطه تعصب سماجت حسادت و حماقت از بهشت رانده می شود. (انگار نواری از قلب تا نافش اتصال داشت که در آنی منقبض شد و احساسی دلپذیر و خوشایند را در او بوجود آورد. احساسی که نیرویی مضاعف به قلبش وارد آورده و خون را با سرعت به…
آبان‌ماه سال ۱۳۵۹ در شهر تهران به دنیا آمدم، فرزند دوم خانواده هستم و تنها یک برادر دارم که همیشه پشت و پناهم بوده و هست، پدر دلسوزم مهندس هواپیما و مادر مهربانم آموزگار بود. در محیطی‌ کاملاً فرهنگی‌ بزرگ شدم، پدر و مادرم علاقه شدیدی به مطالعه داشتند و…
برای من همیشه شخصیت فروغ فرخزاد همراه با یک سؤال بزرگ بود که چرا قضاوت‌های بیشتر افراد در رابطه با او تند و افراطی بوده است. گروهی از اصل او را نفی کرده و انگ بسیاری بر او زده‌اند و گروهی دیگر تا حد قدیس وی را ستوده‌اند. به ویژه…
دل و دوست یافتن پادشاهی ست، بی‌دل و دوست زیستن، گمراهی است.خواجه عبدالله انصاریبیست و سوم خرداد ماه سال هزار و سیصدو پنجاه و هفت در تهران، میان خانواده‌ای صمیمی به دنیا آمدم. فرزند اول خانواده هستم و یک خواهر و برادر دارم.دوران کودکی‌ام سرشار از خاطره‌های خوب و احساسات…
ارتباط با خانم قدیرى از طریق یکى از دوستان خوب و مهربان میسر شد. صداى دلنشین و برخورد گرم و صمیمانه او از پشت تلفن، نوید مصاحبه‌اى موفق را مى‌داد. وعده دیدار روز هفتم آذر در منزل ایشان واقع در یکى از مناطق شمال تهران بود. ساختمان محل سکونتشان در…
متولد سال 1347 در شهرستان سبزوار (خراسان رضوی) و فرزند هفتم یک خانواده پرجمعیت و صمیمی هستم: 6 خواهر و 3 برادر. پدر مرحومم راننده کامیون بود و مادر مهربان و زحمتکشم خانه‌دار (که البته ایشان در قید حیات هستند).از دوران کودکی فقط بازی‌های پرتحرک ( و البته بدون کامپیوتر!…
ملاقات با ایشان از طریق انتشارات طرف قراردادشان میسر شد. طبق قرار و سر ساعت براى دیدار به منزل ایشان رفتیم و بانویى خوشرو و باوقار در را به روى ما گشود. پس از تعارفات معمول و پذیرایى گرمى که مختص بانوان ایرانى است، به گفتگو نشستیم. وسایل خانه در…
همیشه اهل هنر متفاوت‏‌اند و متمایز. کودکىِ او نیز غیر از این نبوده است:فرزند اول خانواده‏‌اى هفت نفره بودم، اما متفاوت با همگى آنها. انگار موجى نامریى مرا با خود مى‏‌برد که قوانین قراردادى خانواده را مى‏‌شکستم و با عشق به آزادى، که به من تعلق نداشت سرم به دیوارهاى…
در هشتم فروردین سال 55 در شهر سنندج به دنیا آمدم. تمام دوران کودکیم و بعد از آن در یک خانه باغ بسیار بزرگ در منطقه خوش آب و هوایی از شهر که متعلق به پدربزرگم بود و خود آنها نیز در یکی از ساختمان‌های همان باغ سکونت داشتند سپری…
صفحه2 از2

 

Go to top