ورود ثبت

ورود به سایت

نام کاربری *
گذرواژه *
مرا به خاطر بسپار
چهارشنبه, 17 شهریور 1395 21:21

مهشید تهرانی: شاید پیشانی نوشت من نوشتن بوده است

«روشنای آسمان» دومین رمان سرکار خانم مشهید تهرانی پس از رمان موفق «بهانه‌ای برای ماندن» اکنون منتشر شده و در دسترس علاقمندان قرار گرفته است. به بهانه چاپ این اثر گفت‌وگویی با ایشان انجام داده‌ایم که در ادامه می‌خوانید.

از داستان کتاب آخرتان بگویید، چطور شد که این کتاب را نوشتید؟ آیا زندگی و سوژه‌ای واقعی در نظرتان بود؟ (در مورد سوژه و موضوعش نیز کمی بیشتر توضیح دهید).
مثل رمان اولم در این کتاب هم دختری را روایت می‌کنم با زندگی‌ای چون بسیاری از دختران هم سن و سالش. اما وقوف به حقیقتی همه چیز را برایش دگرگون می‌کند. اینکه چگونه می‌تواند با زندگی تغییر کرده‌اش کنار بیاید کل ماجرای رمان را می‌سازد. شخصا برایم روبرو شدن با فراز و نشیب‌های زندگی و نحوه واکنش هر گروه و شخص و طبقه‌ای با آن جالب است. آنقدر زیاد که میتوانم بارها در موردش بخوانم و بنویسم. زندگی موج‌های پیاپی و بلند و کوتاهی دارد. حفظ تعادل برای باقی ماندن و سر بر آوردن از پس این امواج توانایی اندکی نیست. پس به شرح و دنبال کردنش می‌ارزد. امیدوارم توانسته باشم قصه‌ام را به نحوی تعریف کنم که خواننده را به دنبال خود بکشد. و نه. هیچ شخص خاص و حقیقی را در نظر نداشته‌ام ولی دوست دارم وقایعی را بنویسم که امکان رخداد آن وجود دارد. نه افسانه‌هایی بر آمده از رویاهای زمینی. مثل دخترکان زیبا و ثروتمند واغلب سبزچشم! با عاشقانی خوش قیافه و دکتر و مرفه و قصه عشق‌هایی ناشی از سوء تفاهم. البته این صرفا سلیقه شخصی من است. ضمن احترام به پدید آورندگان و علاقه‌مندان چنین آثاری.

به نظر شما مخاطب با خواندن کتاب حاضر، در پایان علاوه بر سرگرمی چه چیز دیگری از کتاب به دست آورده بود؟
نمی‌توانم برای خواننده تعیین تکلیف کنم و بگویم حتما باید برداشتی که من در نظر داشته‌ام از داستانم داشته باشد. ضمن اینکه باور دارم کار نویسنده هم ضمیمه کردن پیام صریح و روشن به نوشته‌اش نیست. تنها می‌توانم امیدوار باشم ضمن گذراندن ساعاتی لذت بخش از مطالعه این کتاب راضی باشند. اگر به یاد بیاورند قدرت تنها در جنسیت و سن و موقعیت اجتماعی و سایر مولفه‌های ظاهری نیست خوشوقت خواهم شد. این که همه باور کنیم خداوند توانی بسیار بیشتر از آن چه تصورش را داریم در وجود همه ما به هدیه گذاشته. که اگر بخواهیم می‌توانیم آن را بیابیم و کاش که به درستی از آن استفاده کنیم.

عکس العمل نزدیکان در مورد آثار شما چیست؟ فقط تعریف و تمجید است یا واقعا نظرات خود را می‌گویند؟
صادقانه بگویم محبت حتما بر صداقت غلبه می‌کند! البته این را بگویم که عزیزانم هم زمان با خوانندگان کتابم از داستان آن مطلع می‌شوند. اولین خوانندگان آثار من نه نزدیکانم که در تلویزیون شورای مخصوص این کار ودر عرصه نشر دوستان حاضر در انتشارات هستند. در ابتدای کارم ـ که سالها صرفا فیلمنامه‌نویسی بود ـ شاید اطرافیان به دنبال رگه‌هایی از اتفاقات یا اشخاص آشنا در آثارم می‌گشتند ولی فکر می‌کنم از این جستجو دست کشیده باشند. می‌توان و حتما اتفاق می‌افتد که از اشخاص حقیقی و اتفاقاتی واقعی الهام گرفت ولی چالش مورد علاقه‌ام تغییر دادن آن به گونه‌ای است که قابل شناسایی نباشد. به این شکل است که نویسنده داستانش را آفریده خود می‌سازد.

آیا وارد شدن به دنیای نویسندگی کار سختی است؟ برای شما چطور اتفاق افتاد؟
تنها می‌توانم تجربه خودم را بیان کنم. به قول یکی از اساتیدم نویسندگی پیشانی نوشت آدمی است. من در هشت سالگی تصمیم گرفتم نویسنده شوم و علی رغم اتفاقات بسیار در زندگی آشنایی با مشاغل دیگر هرگز به چیز دیگری علاقمند نشده و فکر نکردم. به دنبال همین رویا بود که در بیست سالگی در رشته ادبیات نمایشی وارد شدم و دوره کارشناسی و کارشناسی ارشدم را علی رغم توصیه استادان و تشویق دوستانم برای تنوع بخشیدن به تجربیاتم در گرایش نمایشنامه‌نویسی و فیلمنامه‌نویسی به پایان بردم. اعتراف می‌کنم که گرایش‌های دیگر رشته‌ام چون بازیگری و کارگردانی و طراحی صحنه و تئاتر عروسکی و... علی‌رغم جذابیت‌های بسیار برایم هرگز وسوسه کننده نبود. پس شاید پیشانی نوشت من هم نوشتن بوده است.
راه یافتن به دنیای نویسندگی دنباله منطقی همین علاقه و تلاش بود. اولین نمایشنامه‌ام بدون اینکه خود بدانم توسط یکی دیگر از استادانم برای چاپ به ناشری سپرده شد. بعد در بولتن‌های دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران. بعد فعالیت به عنوان فیلمنامه‌نویس در شبکه‌های مختلف صداوسیما. چند سال پیش بود که تصمیم گرفتم شهامت به خرج دهم و رویای قدیمی‌ام را هم دنبال کنم. قصه‌ای را که دوست داشتم و به عادت همیشگی مدت‌ها بود برای خودم تعریف می‌کردم برای اولین ناشر نام َآشنا در عرصه رمان بردم. سال‌ها کار در تلویزیون باعث شده بود هیچ اطلاعی از روند کار در عرصه نشر نداشته باشم. انتشارات شادان را می‌شناختم چون سال‌ها بود خواننده رمان‌های منتخب آن بودم. نسخه کامل را برایشان فرستادم. پذیرفته شدن و سپس موفقیت آن یکی ازاتفاقات خوب زندگی‌ام بود. برای همه آرزو می‌کنم لحظه زیبای برآورده شدن رویاهای قدیمی شان را تجربه کنند.

فکر می‌کنید رمان ایرانی امروز به چه چیزی نیاز دارد؟ در سال‌های آینده خود را مقید به چه سمت و سویی در نویسندگی می‌دانید؟
رمان ایرانی مثل تمام حقایق ملموس و غیر ملموس دیگر در زندگی امروزه ما به صداقت و آگاهی نیاز دارد. نه هر کدام به تنهایی. هردو. در کنارش به جسارت، شهامت، امید، انگیزه، میل به بالیدن و... می‌بینید که رمان جدا از ما نیست. هر آنچه ما به آن نیازمندیم ادبیات و رمان هم به آن نیاز دارد. نه فقط در سال‌های آینده که در گذشته و حال هم خود را مقید به صداقت می‌دانسته و می‌دانم. روحم آرام است که هرگز نشانی غلط به خواننده علاقمند نداده‌ام. آنچنان پرکار نبوده‌ام که از چاپ و نمایش نوشته‌هایم پشیمان شوم. به دروغ جنس دست دوم را رنگ نکرده و نفروخته‌ام. ثمره تفکر و زحمت دیگری را خرج بلند پروازی‌ام نکرده‌ام. تا زمانی که امکان نوشتن داشته باشم امیدوارم بتوانم این رویه را ادامه دهم. برای همه همکارانم هم چنین آرزویی دارم.

به نظر شما چرا رمان خوانی برای همه لازم است؟ و فارغ از شعارهای کلی، تاثیر رمان را در زندگی افراد چه می‌دانید؟
ما در بهترین حالت اگر خوش شانس باشیم تنها می‌توانیم یک بار طعم زندگی کامل را بچشیم. یکی از وظایف و جذابیت‌های هنرهای نمایشی و ادبیات سهیم شدن در تجربیات متعدد است. با دیدن هر نمایش و فیلم خوب و مطالعه هر کتاب خوب به ویژه در عرصه قصه و رمان انگار یک بار دیگر زیسته‌ایم. با همذات پنداری که مولفه اصلی این هنرهاست می‌توانیم خود را جای شخصیت‌های متعدد بگذاریم و با هر کدام دوباره زندگی کنیم. دوباره جوانی کنیم. دوباره و دوباره... آیا لذتی بیشتر از این می‌توان متصور شد؟
من هم جزو کسانی هستم که باور دارم همه باید رمان بخوانند. چون رمان بر آمده از تخیل است. همچنین تخیل آدمی را برمی انگیزد. وقتی رمان خوبی می‌خوانیم به تعداد خوانندگان شخصیت‌های داستان تکثیر می‌شوند. در رمان ماندگار کلیدر اثر محمود دولت‌آبادی شخصیت مادر بلقیس نام دارد. دولت‌آبادی یک بلقیس آفریده ولی حالا میلیون‌ها بلقیس در گوشه و کنار جهان به زیستن جاودان خود ادامه می‌دهند چون در ذهن هر خواننده یک بلقیس آفریده و پرورانده شده. این‌ها در نگاه اول و روی کاغذ مشخصاتی مشترک دارند ولی محال است در ذهن حتی دو نفر از ما مشخصات ظاهری و رفتاری بلقیس یک شکل باشد. چون هر کدام در بلقیس مادری مادر بزرگی عمه‌ای زنی در همسایگی و... میب‌ینیم. این شاهکار تخیل است. انسان بدون تخیل زندگی بی‌رنگی می‌گذراند و جز این هم برای دیگران آرزو نمی‌کند. دنیا را که رنگی ببینیم کوشش می‌کنیم به دیگران هم اجازه دیدن رنگ‌های زنده و متنوع و مختلف را بدهیم. آیا زندگی جز این است؟ این که بگذاریم دیگران هم زندگی کنند.

شما خودتان را یک رمان خوان حرفه‌ای می‌دانید؟ برای یک نویسنده چقدر اهمیت دارد که با دیگر رمان‌ها هم آشنا باشد؟
بله. به جرات خودم را خواننده حرفه‌ای به ویژه درحیطه رمان می‌دانم. سال اول دانشکده که بودم یکی از اساتید فهرستی از صد رمان برتر جهان به دستمان داد و خوشحال بودم که از بین آثار ترجمه شده آن فهرست حد اقل هشتاد درصدش را قبلا خوانده‌ام. همیشه بر این باور بوده‌ام که می‌توان خواننده حرفه‌ای بود و هرگز ننوشت اما غیر ممکن است که نویسنده باشیم و عادت به خواندن نداشته باشیم. هچنان که هر رشته‌ای کار آموزی و تجربه اندوزی دارد رمان‌نویس هم کار آموزی‌اش در خواندن دقیق و کامل آثار برتر ادبی ایران و جهان چه کلاسیک و چه معاصر است.

تصور شما از تاثیر رمان‌های ترجمه بر رمان ایرانی چیست؟
ادبیات معاصرایران محال است بی‌تاثیر از ادبیات جهان باشد. درستش هم همین است. آثار ترجمه شده نگاه ما را بر جهان پیرامونمان وسعت می‌بخشد. باورهای ما را غنی‌تر می‌سازد. شخصا همیشه و همیشه خود را مدیون مترجمان خوبی می‌دانم که خدا را شکر می‌گویم چه در گذشته و چه در حال در ایران کم نداشته‌ایم. مترجمانی آنقدر زبده که نمی‌توان زحماتشان را نادیده گرفت. همچون محمد قاضی، ابراهیم یونسی، حسن شهباز، عبدالله توکل، به آذین و... و از معاصران چگونه می‌توان نقش لیلی گلستان، مهدی غبرایی، گلی امامی و جوان‌ترهایی چون ویدا اسلامیه، پیمان خاکسار، طاهره صدیقیان، مهسا ملک‌مرزبان، آفاق زرگریان و... را ندیده گرفت؟

اگر قرار بود در جایگاه انتخاب میان چند نویسنده نوقلم قرار بگیرید، به نظرتان سه شرط اول برای قبولی رُمان‌شان چه خواهد بود؟
اگر در جایگاه انتخاب اثری از نویسندگان نوقلم بودم نه سه شرط که تنها یک شرط می‌گذاشتم. و آن خوب بودن رمان بود. چرا که یقین دارم بدون تجربه زیستن و مطالعه ـ بدون سالها سیاه مشق نوشتن ـ بدون ریشه‌دار شدن باورها و اعتقادات در وجود آدمی ـ بدون داشتن دانش نگارش نمی‌توان خوب نوشت. تنها نوابغ هستند که اولین تجربه‌شان در خور مطالعه دیگران است. بقیه باید بنویسیم و بنویسیم و بنویسیم. شان خواننده بالاتر و وقت او با ارزشتر از آن است که بخواهیم تمرین‌هایمان را در معرض دیدش قرار دهیم.

برای پرداختن و شکل‌دهی به شخصیت‌های داستان، به چه روشی این کار را انجام می‌دهید؟ الگو، تشبیه، ترکیب یا راهکاری دیگر؟
به نظرم نوشتن مثل زندگی کردن است. همان‌گونه که در زندگی بسیار اعمال را ناخودآگاه و برخی را از پیش فکر شده انجام می‌دهیم. در نوشتن هم همین اتفاق روی می‌دهد. تجربه شخصی‌ام این است که داستان را مدت‌ها در ذهن می‌پرورانم. ابتدا و انتها و نقطه اوج و سایر موارد تکنیکی‌اش را مشخص می‌کنم. بعد به شکل‌های مختلف برای خودم تعریف می‌کنم تا به چارچوبی برسم که بیشتر آن را بپسندم. بعد تازه پروسه نوشتن آغاز می‌شود. لذت بخش‌ترین و سخت‌ترین قسمت کار. بارها و بارها می‌نویسم و راضی نمی‌شوم. به دفعات رهایش می‌کنم و از آن فاصله می‌گیرم. همان‌گونه که از بوم نقاشی باید دور شد تا بتوان قضاوتش کرد.

تاثیر نویسندگی در زندگی خانوادگی و کاری شما چگونه است (چه تاثیر مثبت و چه اثرات منفی)؟
نویسندگی بیماری نیست که من ناگهان دچارش شده باشم! عشقی است که از سالیان سال پیش داشته‌ام. وقتی با همسرم آشنا شدم می‌نوشتم. وقتی دخترم به دنیا آمد می‌نوشتم. در تمام مراحل رشد فرزندم می‌نوشتم. بنابراین از من جدا نبوده و نیست که بخواهم آن را جدا از وجوه شخصیتی خودم بسنجم. گمان نمی‌کنم هیچ تاثیر منفی‌ای هم گذاشته باشد. وقتی تعادل را رعایت کنیم شغل و علاقه قلبی نمی‌تواند ضرری داشته باشد. فکر می‌کنم رضایت حاصل از آن همانگونه که روح را جلا می‌دهد رفتار و منش را هم تزکیه می‌سازد.

آیا شده مدت‌ها پس از انتشار کتاب خود، با خواندن آن حس ناخوشایندی بکنید؟ مثلا نیاز به تغییرات؟ چگونه بوده؟
من نه در حوزه فیلمنامه‌نویسی و نه در رمان پرکار نیستم که عجله‌ای در ارائه کارم داشته باشم. وقت کافی برای تغییرات کوچک و بزرگ می‌گذارم. طبیعتا وقتی سریالی که بیست سال پیش فیلمنامه‌اش را نوشته‌ام می‌بینم، متوجه کاستی‌هایی می‌شوم ولی در زمان خودش بیشترین تلاشم را برایش به کار برده‌ام. پس جای تاسف نیست. ما انسان‌ها هر روز تغییر می‌کنیم. آن که تغییر نمی‌کند در جا میزند. ولی به این معنی نیست که هرچه دیروز انجام داده‌ایم را زیر سوال ببریم. تنها می‌توانیم به وقتش هر آنچه از دستمان برآمده انجام دهیم. شخصا با اتمام هر کار با آن خداحافظی می‌کنم و به زمان می‌سپارمش. نه اینکه کار آسانی باشد ولی لازم است.

شناخته شدن یا شهرت برای شما (و در کل برای یک نویسنده) چقدر جذابیت دارد؟
در مورد این سوال باید کاملا شخصی جواب دهم. برای من شناخته شدن ظاهری نه جالب که برعکس محدود کننده است. اما اینکه نامم برای خوانندگان نادیده‌ام آشنا باشد البته که بسیار جذاب است. اگر این اتفاق بیفتد بی‌تردید شادمان خواهم شد. ولی این تنها احساسی باطنی است. ربطی به تلاش من برای خلق اثر جدید نخواهد داشت. به اندازه توانایی‌ام کوشش می‌کنم چه شناخته شده باشم و چه نه.

از کارهای جدید خود بگویید و ایده‌هایی که در ذهن و یا در دست نوشتن دارید؟
رمان سوم را می‌نویسم. شخصیت اول این رمان هم دختر جوانی است باز در مواجهه با موقعیتی ناگهانی و سخت. در عین حال داستان رمان چهارم را برای خودم تعریف می‌کنم که به کلی متفاوت خواهد بود.

ترجیح می‌دهید یک عاشقانه‌نویس پُرمخاطب باشید یا نویسنده‌ای اجتماعی با مخاطب کم‌تر و جدی‌تر؟
این ما نیستیم که تعداد مخاطب را تعیین می‌کنیم. من آرزو دارم مردم سرزمینم بسیار کتاب بخوانند. حتی اگر کتاب مرا دوست نداشته باشند. مهم بالا رفتن تعداد خوانندگان است. کسی که به خواندن عادت کند و لذت آن را بچشد، دیگر نخواهد توانست چیزی را جایگزین آن سازد. دلم می‌خواهد عده زیادی داستان‌هایم را دوست داشته باشند ولی اینگونه نیست که تصمیم بگیرم چگونه بنویسم تا نویسنده‌ای جدی به شمار روم یا بر عکس پر مخاطب. قصه‌گویی را دوست دارم و همچنان قصه‌هایم را تعریف خواهم کرد. عده‌ای دوست خواهند داشت و به آن گوش خواهند سپرد ولی قصه‌های دنیا فراوان است و شیوه‌های قصه‌گویی بسیار و متفاوت. هر کس سلیقه‌ای دارد. به سلیقه همه احترام می‌گذارم. حتی اگر با من همخوانی نداشته باشد.

صحبت دیگر... یا حرف آخر برای هر کس که صلاح می‌دانید.
میخواهم تشکر کنم از شما و همکارانتان و همه کسانی که وقت و سرمایه خود را برای ادامه حیات فرهنگ و هنر و ادبیات این سرزمین صرف می‌کنند. با تمام کاستی‌ها و ناملایمات پا برجا می‌مانند و به آینده‌ای روشن‌تر امیدوارند.

خواندن 963 دفعه

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

 

Go to top