ورود ثبت

ورود به سایت

نام کاربری *
گذرواژه *
مرا به خاطر بسپار
یکشنبه, 02 اسفند 1394 22:23

لیلا آقارضایی: نوع نوشتار و زبان مهمتر ازسوژه است

لیلا آقارضایی، از نویسندگان جوانی است که به‌تازگی نخستین اثر ایشان در انتشارات شادان با عنوان «سیاه، سفید، زندگی» منتشر و در دسترس علاقمندان قرار گرفته است. برای آشنایی بیشتر شما با این نویسنده، گفت‌وگویی با ایشان ترتیب داده‌ایم که در ادامه می‌خوانید.

1) قبل از هر چیز، به هر اندازه‌ای که می‌خواهید و لازم می‌دانید از خودتان، خانواده، تحصیلات و کارتان برای شادانی‌ها بگوئید.
در تیرماه 1358 در شهرستان شاهرود متولد شدم فارغ‌التحصیل رشته حقوق هستم در حال حاضر در سبزوار (استان خراسان رضوی) سکونت دارم حاصل شانزده سال زندگی مشترکم دو فرزند پسر است.

2) به نظر شما نویسندگی (به ویژه رمان نویسی) یک امر ذاتی (و استعدادی) است و یا با گذراندن دوره‌های خاص می‌توان نویسنده شد یا از آن‌ها استفاده برد؟ در مورد خود شما چطور بوده است؟
نویسندگی را یک امر ذاتی می‌دانم که بر پایه سه اصل بسیار خواندن، بسیار نوشتن و نهایتاً گذراندن دوره‌های خاص بنا نهاده شده و پرورش می‌یابد و متأسفانه دو دستگی‌های ایجاد شده در حوزه ادبیات و نوع نگاه غیر دوستانه به رمان باعث شده در شهرهای کوچکتر فضای مناسبی برای ایجاد کارگاه‌های نویسندگی در حوزه‌ی رمان فراهم نشود وهمین امر سبب شده از حضور در چنین فضاهایی بی‌بهره بمانم.

3) سوژه‌ها برای نوشتن یک داستان را چگونه به دست می‌آورید و چگونه پرورشش می‌دهید؟
در مورد سوژه‌های داستانی باید بگویم که کمی که دقیق‌تر نگاه کنیم، می‌بینیم هرکدام از ما انسان‌هایی هستیم خاص با رفتارهایی منحصر به فرد و زندگی‌هایی پر ماجرا که می‌توانیم دست مایه‌های خوبی برای نوشته شدن باشیم فقط نگاه موشکافانه و ذوق هنری یک نویسنده را می‌طلبیم.

4) از داستان کتاب آخرتان بگویید، چطور شد که این کتاب را نوشتید؟ آیا زندگی شخص خاصی مَد نظرتان بود؟ (در مورد سوژه و موضوعش نیز کمی بیشتر توضیح دهید).
داستان کتاب آخرم و شخصیت مهتاب، شخصیتی واقعی حاصل نادیده گرفته شدن‌ها ـ بی‌عدالتی‌ها، تبعیضات و کم کاری‌های مسئولین جامعه‌ی امروزی است. شخصیتی که زیر دست آدمهای به ظاهر متدین تغییر شکل می‌دهد در جامعه رها می‌شود و در نهایت بی‌اعتمادی‌ها و نادیده انگاشتن‌ها او را به دادگاه قضاوت آدمها و قانون می‌کشاند.

5) فکر می‌کنید مخاطب کتاب شما در چه گروه و رده‌ای قرار می‌گیرد؟ (چه از نظر تحصیلی و اجتماعی و یا حتی رده‌های مختلف سنی) به ویژه در مورد کتاب حاضر.
در مورد مخاطبین کتابم اینکه چه رده سنی هستند با توجه به کاهش سرانه مطالعه کتاب و سیر نزولی تیراژ کتاب در کشور به راحتی می‌توان حدس زد که محصلین، عده‌ی کمی از دانشجویان و خانم‌های خانه‌دار نه فقط مخاطب کتاب من هستند که آمار افراد اهل کتاب و مطالعه در کشور را تشکیل می‌دهند.

6) چه کسانی ابتدا کتاب‌تان را می‌خوانند و آیا نظر هم می‌دهند؟ این موضوع برای شما به عنوان یک نویسنده، چقدر مهم است و روی نظرات آنها تا چه حد حساب می‌کنید؟
دست نوشته‌هایم را قبل از چاپ خواهرم و تعدادی از دوستان می‌خوانند ولی همیشه در همان محدوده خواننده بدون نقد و نظر باقی ماندند. البته کتاب آخرم را که با نشر شادان کار کردم آقای رحیمی لطف کردند و ایرادات کار را گوشزد کردند که بسیار به جا بود. معتقدم کار هر نویسنده‌ای قبل از چاپ نیاز به مطالعه توسط اشخاصی دیگر دارد. حالا حتما نباید این اشخاص منتقدین حرفه‌ای باشند چرا که بعضی اشکالات و اشتباهات پیش پا افتاده وجود دارد که حتی از دید خود نویسنده هم پنهان می‌ماند که خب این اشکالات از طرف خوانندگان به راحتی مشاهده می‌شود و اگر قبل از چاپ برطرف نشود چه بسا به ساختار و موفقیت کتاب ضربه بزند.

7) برخی معتقدند هر کس در زندگی می‌تواند یک رمان بر اساس زندگی خود و اتفاقات پیرامونش بنویسد. آیا اصلا این موضوع درست هست و آیا برای شما هم اینگونه بوده است؟
همانطوری که گفتم هر کدام از ما یک فرد خاص با رفتار خاص و اتفاقات خاص در زندگی شخصی خودمان هستیم که به راحتی می‌توانیم سوژه داستان باشیم و نوشته شویم. اما نگارش و نوشتن زندگی آدمها نیاز به نگاه عمیق و ظریف و هنرمندانه دارد که از دست هر کسی ساخته نیست خب اینکه هرکس بخواهد از خودش و اتفاقات زندگیش بنویسد بدون ذره‌ای استعداد نویسندگی ویا تجربه و فکر خلاق نتیجه نهایی‌اش می‌شود خاطره نویسی در دفتر خاطرات نه داستانی در قالب کتاب.

8) عکس العمل اطرافیان در مورد آثار شما چیست؟ آیا فقط تعریف می‌کنند ـ حتی اگر نخوانده باشند ـ و یا واقعا نظرات مثبت و منفی خود را می‌گویند؟
برای یک نویسنده این یک شانس بزرگ است که مورد نقد قرار بگیرد، چرا که از بین ده‌ها نقدی که به اثر نویسنده وارد می‌شود، به هرحال یک نقد سازنده که باعث رشد و قوت قلم باشد پیدا خواهد شد. در بین دوستان و آشنایانم که رمان‌های مرا خوانده‌اند فقط یکی از دوستان دوران دبیرستانم که هنوز باهم در ارتباط هستیم نظر واقعی خودش را بیان می‌کند. نقدهایش همراه با بیان نقاط قوت داستان‌هایم است که این باعث خوش حالی من است مابقی نهایتاً در این حد که مثلاً این کارت قوی‌تر بود یا رمان قبلی قشنگ‌تر بود بسنده می‌کنند و وارد جزیات نمی‌شوند.

9) عکس‌العمل‌ها به کتاب شما در فضای مجازی چطور بوده؟ آیا شما اهلِ دنبال کردن موضوعات در سایت‌ها و شبکه‌های اجتماعی هستید؟ (برای آثار منتشر شده)
پیگیر نقدها و نظرات هستم هم در مورد نوشته‌های خودم هم کتاب‌هایی که می‌خوانم. یک عده هستند که از یک اشتباه و یک نقطه ضعف در داستان یک تیشه می‌سازند و داستان را از ریشه و اساس ویران می‌کنند و در نهایت با جمله‌ی معروف‌شان «حیف پولی که دادم» اعمال سلیقه‌شان را به حساب نقد می‌گذارند. یک عده دیگر خیلی خوب اشکالات ساختاری و ایرادات نوشتاری را گوشزد می‌کنند و باعث دلگرمی هستند و نظراتشان باعث رشد و پویایی قلم نویسنده است.

10) آیا کارهای پاورقی مجازی را در شبکه‌های اجتماعی دیده‌اید؟ نظری در مورد آنها دارید؟
تا حالا در دنیای مجازی هیچ پاورقی‌ای را مطالعه و یا دنبال نکرده‌ام در حال حاضر نیمی از لذت مطالعه برای من خلاصه می‌شود در ورق زدن کتاب. این اصلی‌ترین دلیلم برای نخواندن پاورقی‌های مجازی است.

11) کمی هم از علائق‌تان به آثار دیگر و نویسندگان قدیم و جدید بگویید... با کتاب‌های منتشر شده تازه چقدر ارتباط دارید و کار چه کسانی را می‌پسندید؟
از قدیمی‌ترها آثار آقای محمود دولت‌آبادی خانوم سیمین دانشور، جلال آل‌احمد، احمد محمود و بزرگ علوی را مطالعه کردم و به آثار این بزرگان علاقمند هستم خب جدیدترها با آثار خوب کم نیستند آثار تکین حمزه‌لو، نسیم مرعشی، رضا امیرخانی، منیر مهریزی‌مقدم و... را مطالعه می‌کنم.

12) دوست داشتید نویسنده کدام کتاب بودید (ایرانی یا خارجی... قدیمی یا جدید)؟
ما نویسندگان بزرگی داریم که بی‌شک آثارارزشمند و ماندگاری از خود به جا گذاشتنه‌اند و برای من همیشه قابل تقدیر و احترام بوده‌اند، ولی بیشتر مایلم تا مثل این بزرگان اندیشمند اثری ارزشمند و ماندگار از خود به جا بگذارم تا اینکه نویسنده یکی از آثار آنها باشم.

13) آیا برای یک نویسنده، خواندن رُمان (از آثار روز و جدید) را لازم می‌دانید؟ در مورد کتابهای قدیمی‌تر و کلاسیک چطور؟
مطالعه مداوم آثار جدید و قدیم نویسندگان چه خارجی و چه ایرانی نیازی است که هیچ وقت برایم مرتفع نمی‌شود. مانند دریچه‌ای است که می‌توانم از آن نگاهی جدید و متفاوت به دنیا و انسان‌ها داشته باشم این نگاه نو گاهی هیجان‌انگیز و گاهی جالب و گاهی همراه با تجربه‌ی یک احساس جدید است دریچه‌ای که زوایای پنهان مانده‌ی زندگی را به رخم می‌کشد.

14)  راستی این روزها (و در کل) خودتان چه می‌خوانید؟
به تازگی «پاییز فصل آخر سال است» از نسیم مرعشی و «فصل آخر» گیتا گرگانی را تمام کردم. در حال حاضر «قضاوت‌ها و معجزات امیرالمومنین علی(ع)» نوشته آقای حبیب‌الله اکبرپور و «پله‌پله تا ملاقات خدا» اثر ارزشمند دکتر عبدالحسین زرین‌کوب و «کنج بهشت» خانوم تکین حمزه‌لو را برای مطالعه در دست دارم.

15) آیا اتفاق افتاده که با خواندن یک رُمانِ موفق، در خلوت خودتان بگویید که کتاب من خیلی از این اثر بهتر است یا از موفقیت کتابی تعجب کنید؟
کتابهای زیادی خواندم ولی خب هیچ وقت اتفاق نیفتاده که بگویم کتاب من از این اثر بهتر است، در عوض بعضی آثار مرا شگفت‌زده کرده‌اند. صراحت و جرأت جلال در «سنگی بر گوری»، شخصیت زری در «سووشون» خانوم دانشور، عمق نگاه و و ریزبینی خانوم تکین حمزه‌لو به روزمرگی‌ها و کلافه‌گی‌های زنان در رمان «از آن‌سوی آینه» یا تهی شدن بعد از خواندن «من او» آقای امیرخانی همیشه برایم تحسین‌برانگیز و شگفت‌آور بوده و هست.

16) در اوضاع و شرایط امروز، به نظر شما چه عواملی در موفقیت یک کتاب موثر است؟ نقش و تاثیر ناشر در این میان چقدر است؟
برای موفقیت یک کتاب فقط قلم قوی و نویسنده‌ی آشنا با فنون نویسندگی در کنار یک ناشر کاربلد و اهل دل کافی نیست. برای موفقیت یک کتاب آدم اهل کتاب لازم است که این روزها کم داریم نویسنده خوب داریم ناشر باتجربه و اهل دل هم داریم اما موفقیت‌هایمان در حوزه کتاب و ادبیات لنگ آدم‌های اهل کتاب مانده آدم‌هایی هستیم که از کودکی یاد گرفته‌ایم. مطالعه یعنی درس یعنی مدرسه و بعدهم امتحان و نمره که ماحصل این قسم مطالعه‌هاست. خسته و فراری شدیم همه‌ی ما از مطالعه با این نوع نگاه تک بعدی و سختگیرانه، مطالعه فقط برای نمره و کسب مدرک تا یک جایی و از یک جایی به بعد تمام! نمره‌ها و مدرک‌ها را گرفته‌ایم و دیگر آموزش ندیده‌ایم که با مطالعه می‌توانیم دیگر نیازهایمان را مرتفع کنیم.

17) آیا مایل هستید در مورد ناشر اثرتان و نحوه کار و رضایتان اظهار نظر کنید؟
بیشترین حسن همکاری با انتشارات شادان برای من این بود که نوشته‌هایم توسط شادانی‌ها خوانده شد و ایرادات کارم قبل از چاپ به من گوشزد شد. راهنمایی‌های آقای رحیمی برای من حکم همان کارگاه‌ها و فضاهای آموزشی را دارد که به آن دسترسی ندارم و مطمئناً در ارائه آثاری بهتر بی‌تأثیر نخواهد بود و این برای من بسیار ارزشمند است.

18) به نظر شما نوشتنِ یک رمان تا چه اندازه نیاز به تحقیق یا مطالعه دارد؟
سوژه‌هایی که با تحقیق و مطالعه پرورانده و نگارش شوند تأثیرگذارتر و ماندگارتر و حتی باورپذیرتر هستند مخاطب به راحتی با شخصیت‌های داستان همزادپنداری خواهد کرد. متأسفانه در اولین آثارم زیاد پایبند این اصل نبودم و عجولانه سوژه‌هایم را در طرح داستان‌هایی ضعیف ارائه کردم ولی در آخرین اثرم سعی کردم این نقص را برطرف کنم.

19) پس از انتشار اولین کتاب‌تان چه حس و حالِ خاصی داشتید؟ کمی خودمانی‌تر و صادقانه و غیر کلیشه‌ای پاسخ دهید.
روزی که به من خبر دادند نوشته‌هایم برای چاپ تایید شده پس از قطع تماس از خوشحالی فریاد کشیدم ولی هنوز در ناباوری محض بودم تا روزی که اولین کتابم بدستم رسید. آنجا بود که سجده شکر بجا آوردم. من دوران سخت دوری از خانواده را سپری می‌کردم و نوشتن و چاپ کتاب‌هایم و عنوان نویسنده برای من بزرگ‌ترین دلخوشی در غربت بود.

20) اگر جوانی علاقمند از شما برای نویسنده شدن کمک و راهنمایی بخواهد، برای او چه حرفِ غیر تکراری‌ای دارید تا کمکش کند؟
خب من هنوز ابتدای راه هستم و آنقدر تجربه ندارم که به علاقه‌مندان امر نویسندگی توصیه یا کمکی کنم فقط همین قدر می‌دانم که مطالعه آثار نویسندگان در زمینه‌های مختلف می‌تواند کمک بزرگی برای این عزیزان باشد.

21) از رقابت با دیگر نویسندگان امروز چه احساسی دارید؟ آیا اصلا حس رقابتی در میان نویسندگان رمان وجود دارد؟ این احساس در میان نویسندگان شادان هست؟
همین که اثر یک نویسنده نسبت به اثر یا آثار قبلی‌اش با نگارشی قوی‌تر ارائه می‌شود، نشان می‌دهد که فضای رقابتی بین نویسندگان وجود دارد. الان که به مجموعه‌ی نویسندگان شادان پیوستم این حس رقابتی که بین نویسندگان شادان وجود دارد، باعث شده که با انگیزه‌ای قوی‌تر برای ارائه آثاربهتر سطح اطلاعات و ساعت مطالعه‌ام را بالا ببرم.

22) بسیاری از رمان خوان‌ها عقیده دارند که نویسنده بودن در مجموعه شادان یعنی یک سبک و سیاقِ خاص، و شادانی‌ها نسبت به آثار منتشره در زمینه رمان متفاوت هستند... نظر شما چیست؟ آیا این حرف صحیح هست؟
فکر می‌کنم متفاوت بودن شادانی‌ها بخاطر وسواسی است که هم در انتخاب نویسندگان دارند و هم اینکه سعی دارند آثار ارائه شده به بهترین نحو در اختیارمخاطبین قرار بگیرد از طرفی خب نسبت به ناشری که قبلاً با ایشان کار می‌کردم بیشتر به حقوق نویسندگان احترام می‌گذارند. فکر می‌کنم شادان بر اساس حفظ اعتبار انتشارات، رعایت حقوق نویسنده و احترام به تقاضای مخاطبینش آثارش را راهی بازار کتاب می‌کند.

23) آیا فکر می‌کنید این تعریف برای مخاطبین شادان هم برقرار است؟ ... یعنی آنها نیز خاص و متفاوت هستند؟
به نظرم در کل آدم‌های اهل مطالعه آدم‌های متفاوتی هستند و این تفاوت منحصر به مخاطبین شادان نیست ولی از این جهت که با ارائه نظراتشان نویسنده را همراهی می‌کنند و با نویسندگان ارتباط دارند می‌توانند متفاوت‌تر از سایر مخاطبین باشند.

24) در نوشتن رمان به سوژه بیشتر اهمیت می‌دهید یا زبان و نوع نوشتار؟ هر کدام چقدر اهمیت دارد؟
از نظرمن نوع نوشتار و زبان مهمتر ازسوژه است. در بین آثاری که تا به امروز ارائه شده سوژه‌های تکرای هم وجود داشته اما آنچه این آثار را از هم متمایز کرده نوع نوشتار و زبان است یک وقتی هست که یک سوژه‌ی بکر بخاطر نگارش ضعیف موفقیت چندانی کسب نمی‌کند. یک وقتی هم هست که یک سوژه تکراری بخاطر قوی بودن نوع نوشتار و زبان تبدیل به اثری موفق می‌شود.

25) تعریف شما از رمان‌عامه پسند چیست؟ ... آیا آثار خود را با مخاطب عام می‌دانید؟
اصلاً مگرآمار مطالعه در کشور ما چقدر هست که بیاییم نویسندگان و مخاطبین را دسته بندی کنیم یک عده بشوند عام و یک عده خاص! من کلاً با این دسته بندی مشکل دارم. «کشکول بوستان و گلستان»، «کلیدر»، «زمین سوخته»، «سنگی بر کوری»، «بوف کور»، «چراغ‌ها را من خاموش میکنم»، «تلستوی»، «همینگوی»، «داستایفسکی» و... هزار عنوان کتاب دیگر از این دست مطالعه کرده‌ام و می‌خوانم. در کنارش رمان‌هایی هم که غیر منصفانه برچسب عامه‌پسند خورده است را مطالعه می‌کنم و لذت می‌برم. خب حالا من عام هستم یا خاص اول باید تکلیف عوام و خواص را مشخص کنیم بعد بگوییم این رمان عامه پسند و فلان رمان جدی است. درعین حال همین نبض کند آمار مطالعه را از صدقه سر همین به اصطلاح عوام داریم.

26) صحبت دیگر... یا حرفِ آخر برای هر کس که صلاح می‌دانید.
و حرف آخر اینکه چرا مسئولین ما به جای اینکه مدام به دنبال طرحی برای تغییر نظام آموزشی یا دلیل تراشی برای تعطیلی مدارس در روزهای پنجشنبه باشند، طرح زنگ کتابخوانی را برای مدارس تصویب نمی‌کنند؟ چه ایرادی دارد که زنگ آخر تمام مدارس از همان پایه ابتدایی بشود زنگ کتابخوانی تا بچه‌های ما از همان کودکی آموزش ببینند که مطالعه‌ی غیردرسی بعنوان لذت بخش‌ترین سرگرمی می‌تواند نقش بسزایی در رشد فکری‌شان داشته باشد.

خواندن 488 دفعه

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

 

Go to top